1- توطئه ای هولناک ( مسجدالاقصی کجاست و بر آن چه میگذرد )
2- تیشه بر قبله میزنند و ما خوابیم ( گزارشی از آخرین وضعیت مسجد الاقصی )
3 - فرزند خلف یک اسطوره ( نگاهی به زندگی شهید سید هادی نصرالله )
4 - شیعه در خط مقدم ( تاریخچه شکل گیری حزب الله لبنان )
5 - تلاش بیهوده برای نابودی حزب الله ( پیروزی پس از 33 روز )
6 - دشمن را بهتر بشناسیم و آماده تر باشیم ( نگاهی به توان اطلاعاتی و نظامی رژیم صهیونیستی )
7 - سمبل مقاومت ( زندگی سید حسن نصر الله در یک نگاه )
8 - پایکوبی برای کشتار بیگناهان ( عید بنی اسرائیلی پوریم و سیزده بدر ما ایرانیان )
9 - سند نژاد پرستی یهود ( تلمود سرچشمه شرارتها )
10 - تدارک برای نبرد آرماگدون ( اتحاد شوم میان صهیونیسم یهودی و صهیونیسم مسیحی )
11 - آب در آسیاب دشمن نریزیم ( کالاهای صهیونیستی را بهتر بشناسیم )
12 - توهین بیشرمانه به ساحت مقدس پیامبر اکرم ص ( نقدی بر کتاب موهن آیات شیطانی )
13 - اعتقاد مهجور ( در مورد یکی از اعتقادات مهم شیعه بیشتر بدانیم )
14 - دزدی که با چراغ آمده است ( هجوم شبکه صهیونیستی فارسی وان به نهاد مقدس خانواده )
15 - غنچه های در خون خفته ( کودکان بیگناه قانا به کدامین گناه کشته شدند )
16 - روزی که دین کامل شد ( اتمام حجت در غدیر خم )
17 - پیشوای ایرانی برای شیعیان لبنانی ( زندگی نامه امام موسی صدر )
18 - شوالیه های تاریکی ( تاثیر عقائد کابالا بر شوالیه های معبد و ریشه های فراماسونری )
19 - نسل کشی تنها به جرم مسلمان بودن ( قتل عام سربرنیتسا داغ ننگی بر پیشانی اروپای متمدن )
20 - هولوکاست افسانه مظلوم نمایی یهود ( آنجا که جنایتکاران خود را مظلوم جلوه میدهند )
21 - دین دست ساز ( بهائیت ساخته و پرداخته استعمار )
22 - اینها تفرقه می اندازند و آنها حکومت میکنند ( وهابیت همچنان بر طبل تفرقه میکوبد )
23 - شکل گیری غده سرطانی ( تاریخچه تشکیل رژیم غاصب اسرائیل )
24 - بی کفایتی اعراب ( جنگ های اعراب و اسرائیل )
25 - سایبانی که مانع تابش نور خورشید شد ( سقیفه اجتماع اهل نفاق )
ایران و آمریکا پیش از این نیز با هم جنگیده اند
مسوولان جمهورى اسلامى ایران در نوروز 1365، این سال را "سال تعین سرنوشت جنگ " نام نهادند. گر چه اجراى عملیات کربلاى 5 در این سال بود که ابرقدرتها ناچار به تصمیم گیری در پایان دادن به جنگ ایران و عراق شدند اما در حقیقت سرنوشت نهایى دفاع مقدس در سال 1366 مشخص گردید.
در این سال
حامیان منطقه اى و بین المللى عراق به این نتیجه قطعى دست یافتند که ارتش
عراق نه تنها براى تداوم جنگ فرسایشى در جهت محدود ساختن نهضت اسلامى
ایران قابل اعتماد نیست، بلکه حتى توانایى حفظ دولت لائیک بعثى را هم در
برابر تهاجمات غیرمعمول "بسیجیان ایران " ندارد. از همین رو تلاش
ابرقدرتهاى شرق و غرب در قالب "سازمان ملل متحد " و "شوراى امنیت " براى
پایان دادن به این جنگ با حداقل نتیجه مورد قبول ابرقدرتها - یعنى جنگى
بدون برنده - آغاز شد و اوج این تلاش با تصویب قطعنامه 598 و آغاز عملیات
اسکورت نفتکشهاى کویتى آشکار گردید.
نتیجه طبیعى اسکورت نفتکشهاى کویت، تامین امنیت صادرات نفتى عراق بود، چرا
که کویت یکى از اصلیترین و موثرترین متحدین عراق محسوب میشود و
جانبدارى از کویت در حقیقت حمایت و پشتیبانى از عراق بود.
به این ترتیب جمهورى اسلامى، عملیات اسکورت نفتکشها را اعلام جنگ غیررسمى
آمریکا به ایران درخلیج فارس دانست و نیروى دریایى سپاه پاسداران و ارتش
جمهورى اسلامى مأموریت مقابله به مثل با آمریکا در خلیج فارس را بر عهده
گرفتند.

29/4/66، 23 ذیقعده 1407، 20 ژوئیه 1987:
پانصد و نود و هشتمین قطعنامه شوراى امنیت سازمان ملل متحد در 10 ماده و طى
جلسه 2750 این شورا پس از قریب به پنج ماه تکاپوى اعضاى دائم شورا به
تصویب رسید. بلافاصله پس از تصویب این قطعنامه در همان جلسه شوراى امنیت،
دبیر کل سازمان ملل متحد آقاى "خاویر پرز دکوئیار " طى سخنانى اظهار داشت:
"قطعنامه اى که اینک تصویب شد، اوج تلاشهاى مشترک اعضاى شوراى امنیت به
عنوان نمایندگان جامع بین المللى براى برقرارى راه حلى بین المللى براى
برقرارى راه حلى جامع، عادلانه و شرافتمندانه در جهت حل منازعه ایران و
عراق است. " در همان روز متن قطعنامه 598 طى نامه اى به وزراى خارجه هر دو
کشور ایران و عراق ارسال گردید. در نخستین واکنش، عراق قطعنامه جدید شوراى
امنیت را مثبت ارزیابى کرده و اعلام نموده که تا پایان هفته اخیر موضع
خود را در قبال آن مشخص خواهد کرد، از سوى دیگر جمهورى اسلامى ایران
قطعنامه اخیر را "ناعادلانه و با کمترین اثر بازدارنده در جنگ تحمیلى که
تحت فشار آمریکا به تصویب رسیده است " دانست و آقاى على اکبر ولایتى وزیر
امور خارجه وقت آن را غیرقابل قبول خواند. با این حال ایران عملاً در
برابر این قطعنامه سیاستى دو پهلو - نه قبول، نه رد - اختیار کرد. همزمان
با تصویب قطعنامه 598، آمریکا آغاز عملیات اسکورت نفتکشهاى کویتى را توسط
ناوگان خود تحت عنوان "عملیات ارنست ویل " اعلام نمود. مصادف شدن روز
تصویب قطعنامه با شروع پرچمگذارى نفتکشهاى کویتى و اسکورت آنها توسط
ناوشکنهاى آمریکایى از سوى مسوولان جمهورى اسلامى به عنوان "یک توطئه
هماهنگ " تلقى گردید.فرماندهی وقت سپاه بعد ها شرح د اد که سیاسیون و
نظامیان ، ماجرای اسکورت نفتکش ها را با امام در میان گذاشتند و از ایشان
در باره عکس العمل ایران کسب نظر کردند. ایشان در پاسخ گفت که اگر من بودم
ناو ها را می زدم. متعاقبا رییس جمهور وقت، حجه الاسلام خامنه اى طى
سخنانى تهدیدآمیز گفت: "جنگ خلیج فارس، جنگ ناوگانهاى مدرن نیست، براى
این جنگ یک شگرد و تاکتیک نظامى لازم است و آن عملیات استشهادى است که
امروز در تمامى منطقه تنها جمهورى اسلامى مجهز به این تاکتیک و شگرد می باشد. "
حقیقت ماجرا نیز جز این نبود که ماجراى اسکورت نفتکشهاى کویتى عملاً در
راستاى تأمین اهداف اقتصادى عراق بود، زیرا کویت پشتیبان مالى عمده این
کشور در جنگ محسوب می شد. کویت بندر "الشعیبیه " را براى تخلیه اسلحه و
تجهیزات و مهمات وارداتى در اختیار عراق قرار داده و حتى پایگاه هوایى بندر
"على السالم " و فضاى هوایى خود را به نیروهاى هوایى ارتش بعث پیشکش
نمود. بر همین اساس بود که وزیر امور خارجه ایران اعلام کرد: "نفت در
نفتکشهاى کویتى با هر پرچمى که باشد در واقع نفت عراق است چون کویت رسما
از بغداد در جنگ حمایت مى کند. " به این ترتیب عملیات "ارنست ویل " رسما
در جهت تأمین امنیت صادرات نفت عراق از طریق کویت و واردات این کشور انجام
مى گرفت و طبیعى بود که ایران در برابر چنین مسألهاى آرام ننشیند، زیرا
مدتها بود که عراق با گسترش و تشدید حملات هوایى به مراکز نفتى و خطوط
کشتیرانى در خلیج فارس امنیت شاهراه اقتصادى ایران را با خطر جدى مواجه
کرده بود. آمریکا در اولین مرحله به موجب ترتیباتى پیچیده، مالکیت ناوگان
متشکل از یازده نفتکش کویتى را در اواخر اردیبهشت ماه به یک شرکت آمریکایى
انتقال داد. نخستین کاروان نفتکشهاى کویتى تحت پرچم آمریکا و با اسکورت
ناوشکنهاى ابرقدرت غرب، دو روز بعد از تصویب قطعنامه 598 حرکت خود را از
سواحل امارات متحده عربى در دریاى عمان آغاز کرد. سرانجام کاروان اسکورت
نفتکشهاى "گس پرنس " و "بریجتون " - که نامهاى عربى آنها توسط شرکت
آمریکایى عوض شده بودند - با سرو صداى زیادى مأموریت خود را آغاز کرده و به
سلامت از تنگه هرمز گذشتند اما، در نزدیکى جزیره فارسى با خطر جدى مواجه
شده و نفتکش چهارصد هزار تنى "بریجتون " با یک مین 270 کیلویى برخورد
نمود. بازتاب این حادثه بسیار گسترده بود. جمهورى اسلامى ایران با رد
مسوولیت این اتفاق، از آن به عنوان "تیرغیب " یاد کرد و مهندس میرحسین
موسوى نخست وزیر وقت ایران، آن را "نه انفجار نفتکش کویتى بلکه انفجار
حیثیت آمریکا " دانست. علیرغم این که آمریکا سعى نمود این حادثه را
بى اهمیت تلقى نماید، اما چنین ضربه اى براى حیثیت سیاسى و نظامى اش
جبران ناپذیر بود و مهمتر از همه این که عملاً ابتکار عمل در خلیج فارس
را به دست ایران مى داد. این رخداد سبب شد که کاروانهاى بعدى بى سر و صدا
و تبلیغات و با رعایت پنهان کارى از سواحل کویت به دریاى عمان و بالعکس
حرکت کنند، در حالى که همواره خطر مینها، قایقهاى تندرو و موشکهاى کرم
ابریشم را احساس مى کردند.
یک هفته پس از افتضاح سیاسى نظامى عملیات "ارنست ویل " در تاریخ 9/5/66
اولین عکس العمل تند کشورهاى حوزه خلیج فارس برابر موقعیت برتر ایران در
منطقه به وقوع پیوست. در این روز یکصد و پنجاه هزار زائر ایرانى خانه خدا،
که طبق رسم هر سال خود به راهپیمایى آرام "برائت از مشرکین " در شهر مقدس
مکه مشغول بودند و شعارهاى مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل سر مى دادند
توسط نظامیان سعودى مورد حمله قرار گرفتند. این تهاجم دور از انتظار،
چهارصد شهید و هزاران مجروح را در پى داشت. تقریبا تمامى کشورهاى عربى و
غالب دولتهاى منطقهاى از این جنایت پشتیبانى کردند و عربستان را در
ارتکاب این عمل محق دانستند. حتى حافظ اسد نیز همدردى خود را با پادشاه
عربستان اعلام کرد و باقى کشورها نیز به سکوت یا ابراز تأسفى خفیف اکتفا کردند.
قدرتهاى غربى، على الخصوص آمریکا هم عربستان را در دفاع از منافع خود، "به
هر شکل ممکن "، آزاد و صاحب حق شناختند. تبلیغات امپراطورى رسانه اى
بین المللى هم دقیقا در جهت حمایت از عربستان و انداختن مسوولیت این کشتار
فجیع بر دوش ایران قرار گرفت.
به این ترتیب اعراب حوزه خلیج فارس اتحاد و همسویى خود را با آمریکا در جهت
حمله به پایگاههاى مادى و معنوى ایران در منطقه به نمایش گذاشتند. اهداف
متعددى که از این قتل عام فجیع دنبال می شد عبارتند از:
1 ـ شکستن اسطوره "شکست ناپذیرى انقلاب اسلامى " با برخوردى سخت و رعب انگیز.
2 ـ برطرف کردن ملاحظات منطقهاى و خویشتندارى کشورهاى عربى در مقابله با ایران.
3 ـ تغییر توازن قوا در منطقه به ضرر ایران.
4 ـ ایجاد زمینه جدایى افکار عمومى مسلمانان جهان از ایران به دنبال ایجاد شکاف عمیق میان ایران و عربستان.
اما شاید مهمترین نتیجه فاجعه "جمعه سیاه " در مکه معظمه، انحراف افکار
عمومى جهانى از شکست اخیر آمریکا در منطقه بود. با قرار گرفتن اخبار و
تحلیل هاى مربوط به منازعه ایران و عربستان در جریان "حج خونین " در کانون
محافل خبرى، رسوایى برخورد ناو "بریجتون " با مین مورد غفلت قرار گرفت و
زمینه مناسب براى تداوم حرکات نظامى آمریکا در خلیج فارس فراهم گردید.
جمهورى اسلامى ایران در برابر این هجوم آشکار و ناجوانمردانه متحدین
منطقهاى آمریکا به خود، آن هم در جریان مراسم حج، صراحتا و آشکار وعده
انتقام و برخورد تلافى جویانه را داد و حضرت امام سه روز پس از حادثه
مکه، طى پیامى اعلام کرد: "ما آمریکا را مسوول تمام این جنایات مى دانیم و
به خواست خدا، در یک فرصت مناسب با آن مقابله مى کنیم. " جانشین فرماندهى
کل قواى مسلح کشور نیز رسما اعلام کرد به عربستان از این عمل خود متأسف
خواهد شد. با این اوصاف آمریکا نیز بهانه لازم براى تقویت حضور نظامى خود
در منطقه را پیدا کرد و در مجموع فاجعه کشتار حاجیان بیش از هر چیز به نفع
حیثیت لکه دار شده آمریکا در دنیا تمام شد به گونهاى که در نیمه دوم
مرداد ماه تعداد ناوگان ضربتى این ابرقدرت در خلیج فارس به 24 فروند رسید.
در چنین شرایطى، در 20/5/66، نفتکش آمریکایى "تکزاکور کاربین " در خارج
از خلیج فارس - خلیج عمان - و در یکى از امن ترین آبهاى منطقه با مین
برخورد کرد. به این ترتیب "جنگ مینها " که با برخورد نفتکش "بریجتن " به
مین آغاز شده بود و با تهدید آمریکا به مینگذارى سواحل ایران تداوم یافته
بود به سرعت ابعاد گسترده ترى یافت. از سوى دیگر عراق نیز حملات خود را
علیه اهداف ایرانى در خلیج فارس، به منظور وادار کردن ایران به پذیرش
قطعنامه 598 ادامه داد. در مقابل قایقهاى تندرو نیروى دریایى سپاه - طارق
و عاشورا - هر روز کشتى هایى را که متعلق به آمریکا، کویت، عربستان و
انگلیس بود مورد حمله قرار مى دادند و پس از انجام عملیات به سرعت از محل
حادثه دور شده و بیشتر در کنار "جزیره فارسى " پهلو گرفته و خود را استتار
مى کردند تا از مقابله به مثل دشمن در امان باشند. ضمن این که در تاریخ
13/6/66 یک فروند موشک silk worm موسوم به کرم ابریشم به بندر "الا حمدى "
کویت که جایگاه نفتکشهاى کویتى تحت حمایت آمریکا بود اصابت کرد. این
بندر که دو سوم نفت کویت از آن صادر میشود، خسارت زیادى ندید اما وحشت از
حملات مشابه، کویت و آمریکا را فرا گرفت. در تاریخ 30/6/66 کشتى انگلیسى
"جنتل ریز " در تنگه هرمز مورد حمله قایقهاى تندروى ایرانى قرار گرفت.
روز بعد از هلى کوپترهاى آمریکایى کشتى تدارکاتى "ایران اجرا " را در
آب هاى جمهورى اسلامى مورد هدف قرار دادند. این حمله که با اجازه مستقیم
ناخدا "هارولد برنس " فرمانده ناوگان خلیج فارس آمریکا انجام شد شهادت 5
ملوان ایرانى اسارت حدود 26 نفر از خدمه این کشتى را در پى داشت که به ناو
فرماندهى "لاسال " منتقل شدند. این حمله که نخستین برخورد تأیید شده میان
ایران و آمریکا از زمان آغاز عملیات اسکورت نفتکشها محسوب مى شود، درست
یک روز قبل از سخنرانى رییس جمهورى ایران در مجمع عمومى سازمان ملل در
نیویورک انجام گرفت.
کشتى "ایران اجر " در نخستین ساعات روز به وسیله یدک کش به آبهاى عمیق
بین المللى منتقل و با حضور "کاسپار واینبرگر " وزیر دفاع وقت آمریکا منفجر
و غرق شد. شخص نامبرده در یک اظهار نظر صریح گفت: "وقت آن رسیده است که
ریشه ملت ایران خشکانده شود. " آمریکا در توجیه این عمل خود اعلام کرد که
کشتى "ایران اجر " را در حال مین گذارى شناسایى کرده است. پس از این واقعه،
سپاه مصرانه در پى فرصتى براى پاسخگویى متقابل بود. بر این اساس بسیجیان
ایرانى در 13/7/66 درصدد انجام عملیاتى در منطقه استراتژیک نفتى "رأس
الخفجى " متعلق به عربستان برآمدند که بنا به دلایلى در بدو عملیات، متوقف
گردید. تلاش جدى ناو گروههاى سپاه پاسداران براى زدن ضربهاى موثر و
مستقیم به نظامیان آمریکایى حاضر در خلیج فارس متوقف نشد و ناو گروه منطقه
دوم دریایى سپاه تحت فرماندهى پاسدار نادر مهدوى مأموریت پیدا کرد عملیاتى
استشهادى علیه هلى کوپترهاى "مارنیز " آمریکایى به انجام برساند. پاسداران
«ناو گروه نوح نبی» به تعقیب اهداف آمریکایی پرداختند تا در فرصتی مناسب
عملیات خود را به سرانجام برسانند.
سرانجام در تاریخ 16/7/66 سه فروند هلى کوپتر MH6آمریکایى که جزو نیروى
ویژه 160 آمریکا بودند با چهار فروند قایق ایرانى در جنوب غربى جزیره فارسى
رودر رو شدند. در جریان این عملیات شهادت طلبانه،پس از آن که یک فروند
هلى کوپتر آمریکایى توسط شهید "محمدى ها " سرنگون گردید،سه فروند از
قایقها غرق شده و پنج نفر از سرنشینان آنها به نامهاى "نصرالله شفیعى "،
"مهدى محمدى ها " و "خداداد آبسالان "، "غلامحسین توسلى "، "مجید مبارکى "
به شهادت رسیده و شش تن از نیروهاى سپاه که زنده مانده بودند به اسارت
تفنگداران دریایى در آمدند. نادر مهدوى و بیژن گرد نیز جزو اسرا بودند که
زیر اثر شکنجه تفنگداران دریایى آمریکایى به شهادت رسیدند.(آمریکا تا سال
ها بعد سرنگونی هلی کوپتر نظامی خود و قتل چندین تفنگدار دریایی خود را
کاملا انکار می کرد) براى تلافى این عملیات بی سابقه آمریکا، در تاریخ
23/7/66 یک فروند کشتى آمریکایى به نام "سانگارى " که پرچم "لیبریا " را
حمل مى کرد و در آبهاى کویت لنگر انداخته بود به وسیله موشکهاى کرم
ابریشم مورد هدف قرار گرفت و فرداى آن روز هم نفتکش "سی ایل سیتى " که تحت
حفاظت ناوهاى آمریکایى بود و پرچم آمریکا را حمل مى کرد مورد اصابت
موشکهاى ایرانى واقع شد که این مورد، اولین حمله مستقیم ایرانیان به یک کشتى با پرچم ایالات متحده امریکا بود . امریکا در موضع گیرى منفعلانه مسوولیت
پاسخگویى به عدم توانایی جلوگیری از این حملات را به بهانه هاى مختلف از خود سلب کرد. در این میان
دولت عراق نیز دست به کار شد و در روز 18/6/66 سلسله حملات سنگینى را علیه
مرکز صنعتى و کانون هاى اقتصادى ایران آغاز کرد و در یک روز حدود 15 هدف
اقتصادى و صنعتى را بمباران نمود و آن روز "روز انتقام " نامیده و این
حملات سنگین را پاسخى به اصابت یک فروند موشک به بندرالاحمدى در 13 شهریور
دانست. روز دوشنبه 27/7/66 چهار ناوشکن آمریکایى "کید "، "هل "، "یانگ " و
"لفت ویچ " در معیت ناوچه "ناچ " و رزم ناو "استندلى " به جزیره "رستم "
که پایانه نفتى "رشادت " در آن قرار داشت حمله کردند و با توپهاى سنگین
طى 85 دقیقه، 1000 گلوله به آن شلیک نمودند و چون هنوز بخشى از تأسیسات
نفتى پابرجا بود گروه ویژه تخریب "seal " را به جزیره اعزام داشتند و
بقایاى سکوى "رشادت " را با دینامیت منهدم نمودند. سپس گروهى از تفنگداران
دریایى آمریکایى، به میدان نفتى "رسالت " واقع در نه کیلومترى جزیره رستم
حمله برده و آن را کاملاً تخریب نمودند. 90 دقیقه پس از انتشار خبر این
تجاوز آشکار آمریکا به تمامیت ارضى ایران و دخالت مستقیم و آشکار این کشور
در جنگ علیه ایران، ارزش سهام شرکتها در بازار "وال استریت " با کاهش
بى سابقه دویست واحدى مواجه شود. سایر بازارهاى اصلى بورس در دیگر نقاط
جهان به تبع این سقوط ارزشها در "وال استریت " نیز دچار رکورد
بى سابقه اى شدند.
این واقعه چنان ضربه بى سابقه ای به اقتصاد آمریکا و سایر دول غربى وارد ساخت
که محافل آمریکایى از آن به عنوان "بحران دوشنبه سیاه " نام بردند. به
دنبال این حملات ایران خواستار انتقام گیرى با یک "ضربه خردکننده " شد.
نخست وزیر وقت نیز اعلام کرد که "پس از ضربه تلافى جویانه ، حسابها
تسویه خواهد شد. "
سه روز بعد در تاریخ 20/7/66 بندر "الاحمدى " کویت به وسیله یک موشک کرم
ابریشم مورد حمله قرار گرفت و آسیب جدى دید. مطابق معمول ایران مسوولیت این
حمله را بر عهده نگرفت اما اخبار آن را از رادیو سراسرى پخش نمود. آمریکا
نیز ضمن تقبیح این حمله، پاسخ به آن را بر عهده خود کویت دانست. روز اول
آبان 1366 رییس مجلس وقت ایران "حجت الاسلام رفسنجانى " گفت: "در صورتى که آمریکا حملات خود را علیه اهداف نفتى ایران متوقف نسازد ایران با اتکا به
خداوند و در اختیار داشتن تیرهاى نامرئى , از آنها استفاده موثرتری خواهد کرد " به
در تاریخ 2/8/66 نیز دفتر شرکت هواپیمایى "پان آمریکن " در کویت توسط یک
بمب قوى منفجر شد، هر چند هیچ گروهى مسوولیت این انفجار را نپذیرفت اما
محافل غربى و کویتى آن را به عوامل ایرانى نسبت داده و اقدامى تلافى جویانه
از جانب ایران محسوب نمودند.
صداى گوشخراش رگبار گلوله "کانگى " و هم قطارانش را از خواب مى پراند. باران گلوله است که سینه شب را مى شکافد و به سوى قایق کوچک ماهى گیرى آنان مى بارد. هیچ کس نمى داند به کجا بگریزد، صداى گلوله لحظه اى قطع نمى شود و "کانگى " که در جستجوى سرپناهى براى خود است ناگهان بر کف قایق مى افتد. یک گلوله کالیبر بزرگ، نیمى از سر "کانگى " جوان را برده بود. مدت زیادى طول نکشید که ناوشکن عظیم "کار " متوجه شود، هدفى را که به عنوان یک قایق توپدار ایرانى آتش باران کرده است یک قایق ماهیگیرى غیرمسلح عرب بوده است و تنها قربانى این اشتباه فاحش خدمه هندى این قایق با نام "بیکوان کانگى " مى باشد.
ایران بلافاصله پس از افشاى این خطاى فاحش ناو تمام الکترونیک آمریکایى، طى عملى طعنه آمیز، پیشنهاد دفاع از کلیه کشتى هاى تجارى و نفتکشها را صرف نظر از پرچم آنها در صورت مورد هدف قرار گرفتن توسط نیروى دریایى آمریکا و در صورت فرستادن "sos " ارائه داد.
دور دوم جنگهاي دريايي ايران و آمريكا در فروردين ماه 1367 شروع ميشود. ناوچه جنگي ساموئل رابرتز آمريكا با مين برخورد ميكند و حفرهاي به قطر 8 متر در كف ناوچه ايجاد ميشود.
رونالد ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا به همراه جرج بوش معاون اول خود، فرانك كارلوچي وزير دفاع (جديد)، جرج شولتز وزير خارجه و ويليام كراف رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا با تشكيل جلسه در كاخ سفيد راههاي مقابله با ايران را بررسي ميكنند.
در ساعت 8/30 صبح 29 فرودين 1367 نيروي دريايي آمریکا به كاركنان شركت نفت در سكوهاي نفتي سلمان، نصر و مبارك اعلام ميكند سكوها را ترك كنند.
مهاجمان آمريكايي در اولين حمله خود و به اين سكوها ناكام ميمانند و با مقاومت نيروي دريايي ايران مجبور به عقب نشيني ميشوند. مرحله دوم نبرد با به كارگيري سه رزم ناو، شش فروند هواپيما و چند فروند بالگرد آغاز ميشود.
نيروهاي آمريكايي از فرمانده و ملوانان ناوچه جنگي جوشن ايران كه به مقابله با تجاوز آنها رفته است، ميخواهند كه ناوچه را ترك كنند. فرمانده ناوچه جوشن به آنها میگوید : اینجا خلیج فارس است و شما باید اینجا را ترک کنید و اعلام میکند درصورت حمله از سوي آمريكائيها، پاسخ آن را خواهد داد.
جنگي نابرابر آغاز ميشود ناوچه جوشن در يك طرف قرارداد و سه رزمناو و شش فروند هواپيما و چند فروند بالگرد آمريكا در طرف ديگر. نيروهاي قهرمانان ناوچه جوشن 45 دقيقه در مقابل موشكهايهاريون و 300 گلوله توپ شليك شده از سوي ناوها و متجاوزان آمريكايي مقاومت ميكنند و سرانجام اين نبرد ناعادلانه با شهادت 11 نفر از رزمندگان ناوچه جوشن و زخمي شدن 33 نفر ديگر و غرق شدن ناوچه پايان مييابد.
نيروهاي آمريكايي سكوهاي نفتي سلمان، نصر و مبارك را اشغال و به آتش ميكشند و به سوي سكوهاي نفتي ديگر ايران در جنوب خليج فارس حركت ميكنند. ناوشكنهاي سهند و سبلان از طرف ايران مأموريت مييابند كه جلو پيشروي نيروهاي آمريكايي را بگيرند.
درگيري دو ناوشكن ايراني با ناوها، هواپيماها و بالگردهاي آمريكايي چند ساعت به طول ميانجامد. آمريكائيها مجبور به عقب نشيني ميشوند. آنها به فاصله 120 كيلومتري ناوشكنهاي ايراني عقب نشيني ميكنند و با استفاده از موشكهاي ليزري از طريق ناوها و هواپيماهاي فوق مدرن به ادامه نبرد ميپردازند. در اين حملات ناو شکن سهند غرق میشود و خساراتي به ناوشكن سبلان وارد ميشود و آمريكائيها با استفاده از برتري تكنولوژيكي خود، مانع از شكست در اين جنگ ميشوند.
ساعاتي پس از اين حملات قايقهاي توپدار سپاه به سكوهاي نفتي اجاره ايي آمريكا در خليج فارس حمله ميكنند و آنها را به آتش ميكشند. كشتي آمريكايي «ويلتي ياند» و كشتي انگليسي به نام «يورك مارين» مورد حمله سپاه پاسداران قرار ميگيرند و منهدم ميشوند. پس از اين حملات يك ناو لجستيكي انگليس و يك بالگرد جنگي آمريكايي هم مورد حمله ايران قرار ميگيرند و به آتش كشيده ميشوند.
با ادامه این درگیری ها و هنگامی که آمریکا یارای مقابله با نیروهای جان بر کف نظامی ایران را ندارد سعی میکند ایران را به گونه دیگری تحت فشار قرار دهد . در مورخه 12 تیر 1367 مطابق با 3 ژوئیه 1988 میلادی هواپیمای مسافربری ایرباس که بر فراز آبهای سرزمین ایران و در آبهای حوالی جزیره هنگام حرکت میکرد به وسیله دو موشک از ناو آمریکایی وینسنس که خود به آبهای سرزمینی ایران تجاوز کرده و در آن مستقر بود مورد اصابت قرار گرفت. همه مسافران و خدمه هواپیما ( 298 نفر زن و مرد و کودک بیگناه ) با وضع اسفناکی به شهادت رسیدند.
قتل عام سربرنیتسا داغ ننگی بر پیشانی اروپای متمدن

سالها از حادثه وحشتناك شهر مظلوم "سربرنيتسا” در بوسني و هرزگوين مي گذرد كه طي آن در حضور نيروهاي سازمان ملل و در مدت دو روز بيش از 8000 انسان بيگناه فقط به جرم مسلمان بودن مورد قتل عام وحشيانه قرار گرفتند.
جنايت دهشتناك جولاي (تير) سال 1995براي هميشه به عنوان برگي سياه در كارنامه سازمان ملل متحد و نيروهاي حافظ صلح اروپايي(هلندي ها) ثبت شد و در تاريخ معاصر نيز بعنوان لكه ننگي بر دامن اروپا باقي خواهد ماند.
شورای امنیت سازمان ملل در سال 1993(1372) هنگامی که صرب ها حملات خود به مناطق مسلمان نشین را تشدید کرده بودند شهر سربرنیتسا را به همراه سارایوو، توزلا، گوراژده، بیهاج و ژپا را بعنوان مناطق امن اعلام کرده بود. این نسل کشی در مقابل چشم نیروهای حافظ صلح و در منطقه ای که از سوی سازمان ملل امن اعلام شده بود به وقوع پیوست. در قضیه نسل کشی سربرنیتسا در دادگاه وجدان بشریت، غرب و اروپا که بیش از دیگران داعیه بشردوستی دارند، باعث جنایت شده اند بخصوص هلندیها که مسلمانان بی دفاع را تسلیم صربها کردند. ننگي كه يقينا تا ابد از پيشاني اروپائيان مدعي حقوق بشر زدوده نخواهد شد.
روز شمار وقايع
8 جولاي 1995 (17 تير 1374): نيروهاي صرب حلقه محاصره شهر سربرنيتسا را كه طي چند سال جنگ ده ها هزار آواره مسلمان را از مناطق شمال شرق بوسني در خود جاي داده بود تنگ تر كردند. حدود 600 نظامي هلندي مسلح با سلاح سبك از آوارگان محافظت مي كردند. مواد غذايي به پايان رسيده و از ماه مه نيز هيچگونه مواد غذايي به اين منطقه محاصره شده وارد نشده بود.
توپخانه نيروهاي صرب منطقه را زير آتش خود گرفته بود و مدافعين مسلمان شهر خواستار بازگرداندن سلاح هاي خود از نيروهاي سازمان ملل شدند كه اين تقاضا مورد قبول واقع نشد. فرمانده هلندي نيروهاي سازمان ملل در تماس با مركز فرماندهي نيروهاي سازمان ملل در سارايوو خواستار حمايت هوايي گرديد.
9 جولاي 1995 (18 تير 1374): صرب هاي بوسني آتش حملات خود را تشديد كرده و در نتيجه هزاران آواره در مقابل پيشروي صرب ها از اردوگاه هاي اطراف بسوي شهر در حال حركت بودند. صربها در حين پيشروي حدود 30 سرباز هلندي را از ايستگاه هاي بازرسي گروگان گرفتند. يك سرباز نيروهاي حافظ صلح هنگام عقب نشيني نيروهاي هلندي از شهر بشدت زخمي شد.
10 جولاي 1995 (19 تير 1374): پس از اينكه صرب ها مقر نيروهاي هلندي را زير آتش گرفتند سرهنگ كارمن فرمانده نيروهاي هلندي خواستار حمايت هوايي سازمان ملل شد. فرمانده نيروهاي سازمان ملل در ابتدا با اين درخواست مخالفت كرد ولي پس از اينكه فرمانده هلندي درخواست خود را تكرار كرد با درخواستش موافقت شد. قبل از اينكه جنگنده هاي سازمان ملل وارد عمل شوند حملات صربها متوقف و لذا حمله اي به صرب ها صورت نگرفت.
با فرا رسيدن تاريكي حدود 4 هزار نفر از آواره در خيابان هاي شهر سرگردان و مضطرب بودند. تجمع زيادي در اطراف يگان هاي هلندي مستقر در شهر بوجود آمده بود. فرمانده هلندي به رهبران شهر گفته بود اگر تا ساعت 6 صبح صرب ها از اطراف منطقه امن اعلام شده عقب نشيني نكنند مواضع آنها بشدت بمباران خواهد شد.
11 جولاي 1995 (20 تير 1374): نيروهاي صرب عقب نشيني نكردند. اما ساعت 9 صبح از سارايوو به فرمانده هلندي اطلاع دادند كه درخواست وي براي حمايت هوايي به شكل صحيحي ارايه نشده است. در ساعت 10:30 درخواست ديگري به سارايوو ارسال شد ولي جنگنده ها مي بايست براي سوختگيري به پايگاه هاي خود در ايتاليا باز گردند. حوالي ظهر بيش از 20 هزار آواره كه غالبا زن، كودك و افراد ناتوان بودند بسوي پايگاه نيروهاي هلندي در "پوتوچاري" سربرنيتسا هجوم آوردند.
ساعت 14:30 دو نيروي هلندي دو بمب بسوي مواضع صربها در اطراف سربرنيتسا پرتاب كردند. صرب ها در پاسخ به منظور جلوگيري از حملات جنگنده هاي F16 سازمان ملل تهديد به كشتن گروگان هاي هلندي و بمباران آوارگان كردند. دو ساعت بعد ژنرال “راتكو ملاديچ” فرمانده نيروهاي صرب همراه تيم خبرنگاران وارد شهر سربرنيتسا شد. ملاديچ عصر همان روز فرمانده نيروهاي هلندي را فراخواند و به وي التيماتوم داد كه مسلمانان براي حفظ جان خود بايد سلاح ها را تحويل دهند.
12 جولاي 1995 (21 تير 1374): اتوبوس ها براي انتقال زنان و كودكان به مناطق تحت كنترل مسلمانان وارد شهر شدند. صرب ها تمام مردان بين 12 تا 77 سال را براي بازجويي به اتهام جنايت جنگي جدا كرده بودند. گفته مي شود در طول 30 ساعت حدود 23 هزار زن و كودك را از منطقه خارج كردند و هزاران تن از مردان مسلمان نيز در داخل كاميون ها و انبارهاي شهر نگهداري مي شدند. حدود 15 هزار رزمنده مسلمان نيز تلاش داشتند شبانه زير آتش توپخانه صرب ها از طريق كوه هاي اطراف به سوي مناطق تحت كنترل مسلمانان بروند .
13 جولاي 1995 (22 تير 1374): نيروهاي حافظ صلح اولين گروه از اجساد غيرنظامي مسلمانان در يك انبار در روستايي بنام KRAVICA از منطقه بدست آوردند. نيروهاي حافظ صلح در مقابل 14 سرباز گروگان هلندي حدود 5 هزار مسلمان را كه به پايگاه نيروهاي هلندي پناه آورده بودند را تحويل صرب ها دادند.
1۴ جولاي 1995 (23 تير 1374): اولين گزارشات قتل عام سربرنيتسا با رسيدن بازماندگان اين شهر كه پس از يك راهپيمايي طولاني خود را به مناطق تحت كنترل مسلمانان رسانده بودند منتشر شد. در نتيجه مذاكرات سازمان ملل و صربها نهايتا نيروهاي هلندي مجوز خروج از سربرنيتسا را دريافت كردند و تمام سلاح ها، مواد غذايي و داروهاي خود را نيز رها كردند. پنج روز بعد نيروهاي صرب شهر سربرنيتسا را اشغال كردند.
آمارها نشان میدهد بيش از 8000 مسلمان در اين واقعه بقتل رسيدند. جنازه این قربانیان در گورهای جمعی، به خاک سپرده شد. آمران و عاملان این جنایت برای گمراه کردن تحقیقات قضایی که احتمال میدادند پس از جنگ رخ دهد، جنازهها را مثله کردند و در گورهای مختلفی به خاک سپردند تا هرگز مشخص نشود که بر سر قربانیان این کشتار هولناک چه آمده است.
این واقعه تنها یکی از مواردی بیشماری است که طی چند سال جنگ نابرابر در بوسنی به وقوع پیوست . هنوز در مناطق مختلف بوسنی گورهای دسته جمعی پیدا میشود و هنوز تیمهای آزمایشگاهی مشغول شناسایی اجساد قطعه قطعه شده از روی دی ان ای آنها هستند و هنوز خانواده های زیادی چشم به راه عزیزان خود نشسته اند و این رشته سر دراز دارد .
زندگینامه امام موسی صدر

امام موسی صدر در روز 14 خرداد سال 1307 هجری شمسی در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. پدر ایشان مرحوم آیتالله سید صدرالدین صدر، جانشین مرحوم آیتالله شیخ عبدالكریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود. جد پدری ایشان مرحوم آیتالله سید اسماعیل صدر، جانشین مرحوم آیتالله میرزا حسن شیرازی و مرجع مطلق زمان خود، و جد مادری ایشان مرحوم آیتالله حاجآقا حسین قمی، جانشین مرحوم آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی و رهبر قیام مردم مشهد علیه رضا خان بود. جد اعلای امام صدر مرحوم آیتالله سید صدرالدین صدر، مرجع بزرگ حوزه اصفهان، و استاد فرهیختگانی چون شیخ مرتضی انصاری، شریفالعلماء و شیخ هاشم چهارسوقی بود. در طول هزاره گذشته زمانی نبوده است كه عرصه مرجعیت شیعه، از حضور نیاكان امام صدر خالی باشد. نسب امام صدر با 32 واسطه به امام موسی كاظم (ع) میرسد، و دانشمندانی چون شهید اول و شهید ثانی تنها دو تن از این وسائط هستند.
تحصیلات حوزوی و دانشگاهی
آیتالله سید موسی صدر پس از اتمام سیكل اول و بخش مقدمات علوم حوزوی، در خرداد 1322 رسما به حوزه علمیه قم پیوست، و طی مدتی كوتاه، ضمن بهره گیری از محضر حضرات آیات سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، امام خمینی و سید محمد محقق داماد، دروس دوره سطح را به پایان رسانید. وی از ابتدای بهار 1326 وارد مرحله درس خارج گردید، و تا اواخر پاییز 1338، یعنی قریب 13 سال تمام، از مدرسین بزرگ حوزههای علمیه قم و نجف كسب فیض نمود. اساتید اصلی دروس خارج ایشان در قم، حضرات آیات سید حسین طباطبایی بروجردی، محقق داماد، صدر و سید محمد حجت، و در نجف، حضرات آیات سید محسن حكیم، سید ابوالقاسم خویی، شیخ حسین حلی و شیخ مرتضی آل یاسین بودند. امام صدر دروس فلسفی را نزد حضرات آیات سید رضا صدر و علامه سید محمد حسین طباطبایی در قم، و نزد آیتالله شیخ صدرا بادكوبهای در نجف فرا گرفت. دوستان اصلی هم بحث امام صدر را در قم، حضرات آیات سید موسی شبیری زنجانی، سید مهدی روحانی، شهید دكتر بهشتی، سید عبدالكریم موسوی اردبیلی و شیخ ناصر مكارم شیرازی، و در نجف آیتالله شهید سید محمد باقر صدر تشكیل میدادند. امام صدر در طول زندگی حوزوی خود شاگردان برجستهای را تربیت كرده است. معروفترین آنان در ایران آیتالله شیخ یوسف صانعی از مراجع معظم امروز، و در لبنان شهید سید عباس موسوی دبیر كل سابق حزبالله هستند.
امام صدر در كنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام رساند، در سال 1329 به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد، و در سال 1332 از آن فارغالتحصیل گردید. امام صدر قبل از عزیمت به نجف اشرف، از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریه «انجمن تعلیمات دینی» را بر عهده گرفت. وی همزمان با تحصیل در حوزه علمیه نجف، به عضویت هیئت امناء جمعیت «منتدی النشر» در آمد، و پس از بازگشت به قم ضمن اداره یكی از مدارس ملی این شهر، مسئولیت سردبیری مجله تازه تاسیس «مكتب اسلام» را عهده دار گردید. از مهمترین اقدامات امام صدر در آخرین سال اقامت در شهر قم، تدوین طرحی گسترده جهت اصلاح نظام آموزشی حوزه علمیه بود، كه با همفكری حضرات آیات دكتر بهشتی، مكارم شیرازی و برخی دیگر از بزرگان امروز صورت پذیرفت.
هجرت به لبنان: اهداف و فعالیتها
امام صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیههای حضرات آیات بروجردی، حكیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت مرحوم آیتالله سید عبدالحسین شرفالدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را لبیك گفته و به عنوان جانشین آن مرحوم، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترك نمود. اصلاح شئون اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان آن روز لبنان از یكسو، و استفاده از ظرفیتهای منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره عاقل، عادل، انساندوست و سازگار با زمان مكتب اهل بیت به جهان از سوی دیگر، اهداف اصلی این هجرت را تشكیل میداد. امام صدر برای نیل به این اهداف، و با توجه به جغرافیای اجتماعی و سیاسی لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعالیتهای خود را در سه حوزه موازی سازماندهی نمود:
۱- بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی طایفه شیعه لبنان
امام صدر از زمستان 1338 و همزمان با آغاز فعالیتهای گسترده دینی و فرهنگی خود در مناطق شیعه نشین لبنان، مطالعات عمیقی را به منظور ریشه یابی اسباب عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان آن سامان به اجرا گذارد. حاصل این مطالعات، برنامههای كوتاه مدت، میان مدت و درازمدتی بود كه از اواسط سال 1339، با هدف ساماندهی شئون اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان، و بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی آنان، طراحی و اجرا گردید. امام صدر در زمستان 1339 و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه «البر و الاحسان»، با تنظیم برنامهای ضربتی جهت تامین نیازهای مالی خانوادههای بی بضاعت، ناهنجاری تكدی را به كلی از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت. وی در فاصله سالهای 1340 تا 1348 و در چارچوب برنامهای میان مدت، با طی سالانه صد هزار كیلومتر در میان شهرها و روستاهای سراسر لبنان، دهها جمعیت خیریه و مؤسسات فرهنگی و آموزش حرفهای را راهاندازی نمود، كه حاصل آن كسب اشتغال و خودكفایی اقتصادی هزاران خانواده بی بضاعت، كاهش درصد بیسوادی، رشد فرهنگ عمومی، و به اجرا در آمدن صدها پروژه كوچك و بزرگ عمرانی در مناطق محروم آن كشور بود. امام صدر در تابستان 1345 و پس از اجتماعات عظیم و چند روزه شیعیان لبنان در بیعت با ایشان، رسما از حكومت وقت درخواست نمود تا همانند دیگر طوائف آن كشور، مجلسی برای سازماندهی طایفه شیعه و پیگیری مسائل آن تاسیس گردد. مجلس اعلای اسلامیشیعه كه اولین بخش از برنامه درازمدت امام صدر به شمار میرفت، در اول خرداد 1348 تاسیس، و خود آن بزرگوار با اجماع آراء به ریاست آن انتخاب گردید . امام صدر از بهار 1348 تا اواسط زمستان 1352 با دولت وقت لبنان به گفتگو نشست، تا آن را برای اجرای پروژههای زیربنایی و وظایف قانونی خود در قبال مناطق شیعه نشین و محروم آن كشور ترغیب نماید. با امتناع دولت لبنان از پذیرش این مطالبات و در پی اتمام حجت با آن، جنبش محرومان لبنان در سال 1353 تحت رهبری امام صدر شكل گرفت، و راهپیماییهای مردمیعظیمیدر شهرهای بعلبك ، صور و صیدا علیه دولت به وقوع پیوست. اوجگیری بحران خاورمیانه، صفآرایی احزاب افراطی مسیحی در برابر مقاومت فلسطینی، و كشیده شدن برخی اختلافات جهان عرب به صحنه لبنان، امام صدر را بر آن داشت تا برای حفظ ثبات كشور و ممانعت از سركوبی فلسطینیها، موقتا تودههای مردم را از عرصه رویارویی با دولت كنار كشاند، و پیگیری مطالبات بر حق شیعیان را تا آغاز به كار رئیس جمهور بعد به تاخیر اندازد. امام صدر در سال 1354 و علی رغم كارشكنیهای شدید دولت، مجددا با اجماع آراء به ریاست مجلس اعلای اسلامیشیعه برگزیده شد . با آغاز جنگ داخلی لبنان در فروردین 1354، تمامیتلاشهای امام صدر مصروف پایان دادن به این بحران گردید. وی در خرداد آن سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب غذا نشست ، و به پشتوانه مشروعیت كاریزماتیك و مقبولیت وسیع خود در میان تمامیطوائف، آرامش را به تابستان لبنان بازگردانید. با شعله ور شدن مجدد آتش جنگ و پدیدار شدن ابرهای شكست بر آسمان جبهه مسلمانان، امام صدر در اردیبهشت 1355 حافظ اسد را بر آن داشت تا با اعزام نیروهای سوری به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به این كشور بازگرداند . حل اختلافات مصر با سوریه و متعاقب آن برپایی كنفرانس سران عرب در ریاض طی مهر 1355، آب سردی بود كه توسط امام صدر بر آتش جنگ داخلی لبنان فرو ریخته شد. این آرامش تا زمانیكه امام صدر در لبنان حضور داشت، ادامه پیدا كرد.
۲- پرچمداری حركت گفتگوی ادیان و تقریب مذاهب در لبنان
هدف استراتژیك امام صدر آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوائف، و نه مقدم بر آنان، در تمامیعرصههای حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن كشور مشاركت دهد. وی از اولین روزهای هجرت به لبنان در زمستان 1338، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایههای روابط دوستانه و همكاری صمیمانهای را با مطران یوسف الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محیالدین حسن و دیگر رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن كشور بنا نهاد. در تمامیدوران حضور امام صدر در لبنان، هیچ مراسم سرور یا اندوهی از شیعیان نبود كه امام صدر در آن شركت جوید، اما تنی چند از فرهیختگان مسیحی و اهل سنت آن كشور در معیت وی نباشند. حمایت جوانمردانه امام صدر از بستنی فروش مسیحی در اوایل تابستان 1341، كه به فتوای صریح ایشان مبنی بر طهارت اهل كتاب منجر گردید، توجه تمامیمحافل مسیحی لبنان را به خود جلب نمود. در اواخر تابستان 1341 مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد، و از امام صدر برای عضویت در هیئت امناء «جنبش حركت اجتماعی» دعوت نمود. از اواخر سال 1341 حضور گسترده امام صدر در كلیساها، دیرها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز گردید. سخنرانیهای تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب، و كلیسای مارمارون در شمال لبنان طی سالهای 1341 و 1342، اثرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن كشور بر جای نهاد. امام صدر در تابستان 1342 و طی سفری دو ماهه به كشورهای شمال آفریقا، طرحی نو جهت همفكری مراكز اسلامیمصر، الجزایر و مغرب با حوزههای علمیه شیعی لبنان در انداخت. وی در بهار 1344، اولین دور سلسله گفتگوهای اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین الهی، در مؤسسه فرهنگی «الندوه اللبنانیه» به راهانداخت. وی پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1346 به دیدار پاپ شتافت، و نشستی كه ابتدائا نیم ساعت پیشبینی شده بود، به تقاضای پاپ بیش از دو ساعت به درازا كشید. امام صدر از سال 1347 به عضویت مركز اسلام شناسی استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفكری و ارائه سمینارهای متعدد در آن، انتشار آثار ذی قیمتی چون «مغز متفكر جهان شیعه» را زمینه سازی نمود. امام صدر در بهار 1348 و بلافاصله پس از افتتاح مجلس اعلای اسلامیشیعه، از شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت لبنان دعوت نمود، تا با همفكری یكدیگر برای توحید شعائر، اعیاد و فعالیتهای اجتماعی طوائف اسلامی، تدابیری بیندیشند . وی در همین خصوص طرح مدونی را به اجلاس سال 1349 «مجمع بحوث اسلامیقاهره» ارائه نمود ، و متعاقب آن به عضویت دائم این مجمع درآمد . امام صدر در سال 1349 رهبران مذهبی طوایف مسلمان و مسیحی جنوب لبنان را در چارچوب «كمیته دفاع از جنوب» گرد هم آورد، تا برای مقاومت در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی چارهاندیشی نمایند . وی در زمستان 1353 و در اقدامیبی سابقه، خطبههای عید موعظه روزه را در حضور شخصیتهای بلندپایه مسیحی لبنان در كلیسای كبوشیین بیروت ایراد نمود ، و اگر آتش جنگ داخلی شعله ور نمیشد، بر آن بود تا كاردینال مارونی لبنان را برای ایراد خطبههای یكی از نمازهای جمعه شهر بیروت دعوت نماید . امام صدر در زمستان 1355 و در جمع سردبیران جرائد بیروت، با پیشبینی صریح حذف فاصلهها و روند جهانی شدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یكم را قرن همزیستی پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهای گوناگون نامید، و بر رسالت تاریخی لبنان جهت ارائه الگویی موفق در این زمینه پای فشرد . امام صدر در اواسط سال 1357 موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را جهت برپایی یك جبهه فراگیر ملی متقاعد نماید، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت كه حتی موعد تاسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از بازگشت خود از سفر لیبی مشخص نمود . با ربوده شدن امام صدر در شهریور 1357 و آغاز مجدد جنگ داخلی لبنان، این اندیشه در محاق فرو رفت و تحقق آن حتی امروز آرزویی دست نیافتنی مینماید.
۳- تكوین جامعه مقاوم و مقاومت لبنانی در برابر تجاوزات اسرائیل
امام صدر از سال 1343 و یك سال پیش از تاسیس جنبش فلسطینی فتح، در صدد تبدیل جامعه مصرفی لبنان به جامعهای مقاوم در برابر تجاوزات آینده رژیم صهیونیستی برآمد . وی در بهار 1344 گروهی از جوانان مؤمن شیعه را به مصر اعزام نمود، تا در دورهای شش ماهه فنون نظامی را فرا گیرند . با بازگشت این جوانان كه اولین كادرهای مقاومت لبنان بودند، عملیات ایذایی مشترك رزمندگان فلسطینی و لبنانی در شمال فلسطین اشغالی آغاز گردید . بخش اعظم نیروهای رزمنده را جوانان شیعه لبنان، و فرماندهی عملیات را رزمندگان فلسطینی تشكیل میدادند. عملیات ایذایی مشترك تا اوایل سال 1351 ادامه یافت . اولین شهید عملیات ایذایی بر ضد رژیم صهیونیستی، جوانی شیعه از شهرك مرزی «ناقوره» بود كه در سال 1347 به شهادت رسید . در مهر 1348 مدرسه فنی حرفهای جبل عامل یا كارگاه كادر سازی امام صدر رسما آغاز به كار نمود . در پی بمباران شدید جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی در سال 1349 و به سبب عدم واكنش مناسب دولت وقت، كشور لبنان به دعوت امام صدر در اعتصابی بی سابقه فرو رفت ، به گونهای كه دولت وقت را بر آن داشت برای بازسازی مناطق جنگی و برپایی پناهگاههای مناسب در آن، مجلس جنوب را تاسیس كند. از اوایل سال 1351 عملیات ایذایی جوانان شیعه در داخل فلسطین اشغالی شكلی مستقل به خود گرفت ، هر چند تا سالها پس از آن نیز به صلاحدید امام صدر، افتخار آن به نام «نیروهای مخصوص جنبش فلسطینی فتح» ثبت میگشت . در شهریور 1351 و كمتر از 24 ساعت پس از اشغال 48 ساعته دو روستای «قانای جلیل» و «جویا» توسط سربازان رژیم صهیونیستی، نشست فوق العاده مجلس اعلای اسلامیشیعه با حضور تمامیاعضاء در روستای جویا برگزار گردید ، و از همان روز اولین بذرهای «مقاومت لبنانی» توسط امام صدر پاشیده شد . یك ماه پس از این حادثه و به هنگام تجاوز نیروهای صهیونیستی به روستای «فاووق» در جنوب لبنان، اولین عملیات غیر رسمیمقاومت لبنان به اجرا در آمد، كه حاصل آن چند كشته و مجروح اسرائیلی بود . از پاییز سال 1351 آموزش نظامی جوانان شیعه شتاب بیشتری گرفت . اولین شهید مقاومت لبنان «فلاح شرفالدین» مؤذن چهارده ساله مؤسسه صنعتی جبل عامل بود كه در زمستان 1352 و پس از به هلاكت رساندن چند تن از سربازان رژیم صهیونیستی، در روستای مرزی «بنت جبیل» به شهادت رسید . در خرداد 1354 و به دنبال وقوع انفجاری در اردوگاه نظامی «عین البنیه» در كوههای بقاع، كه به شهادت 27 تن از جوانان شیعه انجامید ، امام صدر رسما ولادت «مقاومت لبنان» را اعلان نمود . با پایان یافتن جنگ داخلی لبنان و انتقال دامنه ناآرامیها به جنوب، واحدهای مقاومت لبنان رسما در نقاط استراتژیك مناطق مرزی مستقر شدند . اولین عملیات بزرگ مقاومت لبنان علیه تجاوزات اسرائیل در اواخر سال 1355 صورت گرفت كه پس از چند روز درگیری، به آزادسازی شهركهای مرزی «طیبه» و «بنت جبیل» منجر گردید . امام صدر اولین شخصیتی بود كه در زمستان 1356، طرح سازشكارانه آمریكا مبنی بر توطین پناهندگان فلسطینی در جنوب لبنان را افشاء، و با مواضع شجاعانه خود از تحقق آن جلوگیری نمود. در حمله گسترده بهار 1357 اسرائیل به جنوب لبنان و به رغم عقب نشینی تمامیاحزاب چپ و گروههای فلسطینی ، جوانان مقاومت لبنان و نوجوانان مؤسسه صنعتی جبل عامل در منطقه باقی ماندند، و در حالیكه از سوی هیچ كشوری در جهان حمایت نمیشدند، عملیات مقاومت را علیه اشغالگران صهیونیست سازماندهی نمودند .

حمایت از انقلاب اسلامیایران
امام صدر اگرچه لبنان را محل اصلی فعالیتهای خود قرار داده بود، اما هیچگاه از دیگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. موفقیت انقلاب اسلامیایران، امنیت حوزههای علمیه، اتحاد جهان عرب و اسلام جهت مبارزه با اسرائیل و بالاخره گسترش تشیع در آفریقای سیاه، مهمترین دغدغههای خارج از لبنان ایشان را تشكیل میداد. در پی دستگیری امام خمینی و در اوایل تابستان 1342، امام صدر راهی اروپا و شمال آفریقا گردید، تا از طریق واتیكان و الازهر، شاه ایران را برای آزادسازی امام تحت فشار قرار دهد. با آزاد گشتن امام در پایان این سفر، آیتالله خویی تصریح نمود كه این آزادی بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده است. در پی تبعید امام به تركیه در پاییز 1343، امام صدر اقدامات مشابهی را به انجام رساند، تا ضمن تامین امنیت آن بزرگوار، ترتیبات انتقال ایشان به عتبات عالیات را فراهم سازد. در نیمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولین كادرهای نظامی مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان مبارز ایرانی به لبنان آمدند و زیر نظر آنان فنون نظامی را فرا گرفتند . در اواخر دهه چهل و مقارن با تاسیس مجلس اعلای اسلامیشیعه، امام خمینی در پاسخ برخی فضلای ایرانی مقیم نجف، امام صدر را امید خود برای اداره حكومت پس از شاه نامید . در زمستان 1350 و بر اساس تقاضای مراجع وقت، امام صدر جهت نجات برخی زندانیان سیاسی با شاه گفتگو نمود ، كه بعضی از آنان از جمله آیتالله هاشمیرفسنجانی، اندكی بعد از زندان آزاد گردیدند . با به قدرت رسیدن حافظ اسد در سال 1350 و آغاز همكاریهای تنگاتنگ وی با امام صدر، سوریه به امنترین كشور خاورمیانه برای مبارزین ایرانی بدل گردید. امام صدر در تابستان 1356 جوانمردانه سینه سپر نمود و با اقامه نماز، تدفین و برپایی مراسم چهلمین روز شهادت دكتر شریعتی در دمشق و بیروت، از سست شدن پیوند جوانان تحصیلكرده با روحانیت جلوگیری به عمل آورد . به دنبال درگذشت مرحوم آیتالله سید مصطفی خمینی در پاییز 1356، وی پسر عموی خود شهید آیتالله سید محمد باقر صدر را بر آن داشت تا بیش از پیش به حمایت از امام خمینی برخیزد . امام صدر در بهار 1357 لوسین جرج نماینده روزنامه فرانسوی لوموند در بیروت را به نجف فرستاد، تا با انجام اولین مصاحبه بینالمللی با امام خمینی، افكار عمومیجهانیان را با انقلاب اسلامیایران آشنا سازد . امام صدر در دیدارهای مكرر سال 1357 خود با رهبران سوریه، عربستان سعودی و برخی دیگر از كشورهای جهان عرب، اهمیت انقلاب اسلامیایران، پیروزی قریب الوقوع آن، و ضرورت همپیمانی آنان با این انقلاب را به آنها گوشزد نمود . وی در شهریور 1357 و یك هفته پیش از ربودن شدن، با انتشار مقاله «ندای پیامبران» در روزنامه لوموند، امام خمینی را به عنوان تنها رهبر انقلاب اسلامیایران معرفی نمود . بی شك بزرگترین خدمت امام صدر به انقلاب اسلامیایران در آن بود كه پس از دو دهه بستر سازی و ترویج ارزشهای ناب اسلامیدر لبنان، طی سالهای 1356 تا 1357، عموم مردم، خصوصا شیعیان و بالاخص كادرهای مقاومت آن كشور را رسما با این انقلاب آشنا و مرتبط نمود . در میان مناطق شیعه نشین جهان كه عراق نیز یكی از آنان است، لبنان تنها سرزمینی است كه به رغم سیطره غرب و فشارهای اسرائیل و فالانژیستها، شیعیان آن از روز نخست در كنار انقلاب اسلامیقرار گرفتند، و آن سرزمین كوچك را تا امروز به عمق استراتژیك این انقلاب بدل ساختهاند.
ربوده شدن
امام صدر در 3 شهریور 1357 و در آخرین مرحله از سفر دورهای خود به برخی كشورهای عربی، بنابر دعوت رسمیمعمر قذافی به كشور لیبی وارد ، و در روز 9 شهریور در آنجا ربوده شد . رژیم لیبی در 27 شهریور 1357 و به دنبال التهاب فوق العاده مردم لبنان، حوزههای علمیه و مطبوعات منطقه، با انتشار بیانیهای رسما اعلان نمود كه امام صدر و دو همراه ایشان، با پرواز شماره 881 مورخ 9 شهریور هواپیمایی آلیتالیا، طرابلس را به سوی رم ترك كردهاند . كمیته تحقیق دولت لبنان پس از یك ماه تحقیق و بررسی اسناد و مدارك ذیربط در كشورهای لیبی و ایتالیا، در مهر 1357 به دولت متبوع خود گزارش نمود ، كه امام صدر و دو همراه وی نه تنها به رم نرسیدهاند، بلكه در تاریخ مقرر و با پرواز نام برده شده در بیانیه رژیم لیبی نیز خاك طرابلس را ترك نكردهاند. قاضی تحقیق دادستانی شهر رم در خرداد 1358 با صدور حكمیاعلان نمود ، كه امام صدر و دو همراه وی نه تنها هرگز از هیچ طریقی وارد خاك ایتالیا نشدهاند، بلكه با پرواز شماره 881 مورخ 9 شهریور 1357 شركت آلیتالیا نیز خاك لیبی را ترك نكردهاند. حكم مزبور رسما از سوی دولت ایتالیا به دولتهای لبنان، سوریه، جمهوری اسلامیایران و مجلس اعلای اسلامیشیعه ابلاغ گردید. دستگاه قضایی ایتالیا در 25 بهمن 1358 و بنابر درخواست رسمیرژیم لیبی، تحقیقات مجددی را در این خصوص آغاز نمود . قاضی تحقیق این پرونده پس از انجام بررسیها در 8 دی 1359 با صدور حكمیاعلان نمود ، كه امام صدر و دو همراه وی هرگز با پرواز مورد ادعای رژیم لیبی به رم وارد نشدهاند، و مستندات رژیم لیبی در این خصوص ساختگی میباشد. دولت واتیكان در سال 1358 و پس از تحقیقات مستقلی كه به درخواست امام خمینی انجام گرفت، به حجتالاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر وقت جمهوری اسلامیایران در آن كشور اعلان نمود كه امام صدر و دو همراه ایشان هرگز وارد خاک ایتالیا نشدهاند . قاضی تحقیق دستگاه قضایی لبنان نیز در 28 آذر 1365 با صدور حكمیاعلان نمود ، كه بر اساس شواهد و مستندات پرونده، امام صدر و دو همراه ایشان در داخل لیبی ربوده شدهاند.
اخبار حیات
اطلاعات آشكار و پنهان بدست آمده طی سالهای گذشته عموما دلالت بر آن داشتهاند، كه امام صدر در قید حیات بوده و به همراه تعدادی دیگر از علما و فعالان اسلامیجهان عرب، در زندانهای لیبی بسر میبرند. رادیو مونت كارلو در بهمن 1357 از قول مقامات وزارت خارجه آمریكا اعلان نمود كه امام صدر زنده و در لیبی زندانی است. روزنامه كویتی «القبس» در تیر 1358 طی خبری اعلان داشت كه امام صدر زنده و در پادگان «بوهادی» واقع در دویست كیلومتری جنوب شرقی شهر كویری «سرت» زندانی میباشد . روزنامه كویتی «السیاسه» نیز در تیر 1358 اعلان نمود كه امام صدر در پادگانی واقع در مجاورت مرز لیبی و چاد زندانی میباشد. مجله «الوطن العربی» نیز در همان ایام با استناد به برخی دیپلماتهای عرب خبر مزبور را تایید و اعلان داشت كه امام صدر در پادگانی واقع در جنوب غربی «سبها» و در نزدیك مرز چاد زندانی است . روزنامه «فلسطین الثوره» در آذر 1358 به نقل از یاسر عرفات و بر مبنای چهارده دلیل قذافی را متهم نمود كه امام صدر را در لیبی زندانی كرده است . روزنامه اسپانیایی «الپائیس» در شهریور 1359 با استناد به برخی مقامات سوری و الجزایری اعلان نمود كه امام صدر در فروردین همان سال در پادگانی نزدیك مرز الجزایر نگهداری میشده است . این روزنامه همزمان با آن در گزارشی دیگر خبر داد كه «غسان تویینی» رئیس روزنامه «النهار» لبنان و نماینده دائم آن كشور در سازمان ملل، پیشنهاد آمریكائیها مبنی بر معاوضه امام صدر با گروگانهای آمریكایی در تهران را به مقامات جمهوری اسلامیایران منتقل ساخته است . رادیو «لوكزامبورگ» فرانسه در شهریور 1359 از اسارت امام صدر در پادگانی واقع در مجاورت مرز الجزایر خبر داد . مجله «الوطن العربی» در فروردین 1364 در گزارشی به قلم سردبیر خود اعلان كرد كه بر اساس اظهارات دیپلماتهای عالیرتبه عرب و برخی شخصیتهای معارض لیبیایی، امام صدر در اواسط سال 1359 از صحرای «فزان» در مركز لیبی به پادگان «باب العزیزیه» در شهر طرابلس منتقل گشته است . روزنامه كویتی «الانباء» در آذر 1359 خبر داد كه امام صدر زنده و در لیبی زندانی میباشد. مجله «الدستور» در اسفند 1361 به نقل از كاردار وقت جمهوری اسلامیایران در لیبی اعلان كرد كه برخی اتباع كشور آفریقایی گینه، در اسفند 1359 امام صدر را در پادگانی واقع در منطقه «سبها» و در نزدیكی مرز چاد مشاهده كردهاند . روزنامههای عكاظ و المدینه عربستان سعودی در فروردین 1361 اعلان كردند كه امام صدر لااقل تا اواسط سال 1360 در لیبی زندانی بوده است. در سال 1366 خبرنگاری آمریكایی با نام «پیتر سروا » در كتاب خود تحت عنوان «ناپدید شدن اسرار آمیز امام موسی صدر»، از اطلاعات خبرنگاری انگلیسی با نام «میشل كازین » پرده برداشت كه بر اساس آن، امام صدر در اواخر سال 1360 در محلی واقع در شهر «كفرا» در جنوب شرقی لیبی نگهداری میشده است . خبرنگار انگلیسی مزبور كه اخبار خود را از كارگزاران عالیرتبه وقت رژیم لیبی اخذ میكرده است، به نقل از آنها اظهار داشته بود كه محل نگهداری امام صدر به دلایل امنیتی مرتبا در حال تغییر میباشد. روزنامه «الشرق الاوسط» در تیر 1365 به نقل از سفیر لبنان در كشور آفریقایی سنگال اعلان نمود كه به گفته رهبران آن كشور، امام صدر زنده و در لیبی زندانی میباشد . در زمستان 1367 مطبوعات اروپا و لبنان از قول یك چهره ایرانی ضد انقلاب مقیم فرانسه به نام مهدی روحانی اعلان كردند، كه وی از سوی برخی سازمانهای اطلاعاتی اروپا اخباری دریافت كرده است، كه بر اساس آنها امام صدر زنده و در آیندهای نزدیك آزاد خواهد شد . هرچند وعده روحانی مبنی بر آزادی امام صدر تحقق نیافت، اما وی قطعه فیلم كوتاهی برای مرحوم آیتالله سید رضا صدر برادر امام صدر ارسال نمود، كه آن بزرگوار را با محاسنی سپید و در لباس روحانیت، در حال گذر از میان نگهبانان خود نشان میداده است . روزنامه «الحیات» در شهریور 1371 به نقل از منابع لیبیایی اعلان نمود كه امام صدر زنده و در پایگاه نظامی كفرا زندانی میباشد . سازمان لیبیایی مدافعین حقوق بشر طی گزارش سالیانه سال 1379 خود از سازمانهای بینالمللی و دولتهای عربی، آفریقایی و اروپایی دعوت نمود تا قضیه ربوده شدن امام صدر و دو همراه وی در لیبی را پیگیری، و برای تعیین سرنوشت آنان اقدام كنند. و بالاخره آنكه در 13 اردیبهشت 1380، پایگاه «جبهه نجات ملی لیبی» بر روی شبكه جهانی اینترنت اعلان نمود كه امام صدر در اواخر سال 1376 توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس مشاهده شده است، و اندكی پیش از ماه رمضان گذشته به مكانی دیگر انتقال یافته است .
امروز قریب ۳۲ سال از ربوده شدن امام صدر، و ۸۲ سال از عمر ایشان سپری شده است. از خدای بزرگ میطلبیم تا بار دیگر قدرت بیكران خویش را به رخ تاریكدلان كشاند، و این عزیز بزرگوار را به همراه دو یاور او، صحیح و سالم به آغوش امت اسلام و خانوادههای آنان بازگرداند. والله علی رجعه لقادر.
زندگی سید حسن نصرالله در یک نگاه
سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان و یکی از شخصیت های برجسته شیعی دراین کشور است که درتاسیس این حزب و پیشبرد مقاومت علیه نیروهای اشغالگر اسرائیلی نقش مهمی داشته است و از سوی محافل عربی به «سمبل مقاومت» تبدیل شده است. نصرالله یکی از شخصیت های تاثیر گذار در خاورمیانه به ویژه کشور لبنان به حساب می آید.
سید حسن فرزند عبدالکریم نصرالله درسال 1960 درشهرک«بازوریه» واقع در فاصله ده کیلومتری شرق صور متولد شد. پدرش میوه فروش ساده ای بود که درمغازه کوچک خود کار می کرد و درهمان حال به دلیل گرایشات سیاسی ودینی خود، از اندیشه های امام موسی صدر تاثیر می پذیرفت.
به دلیل شرایط کاری و فقر اقتصادی خانواده نصرالله به منطقه «الکرنتینا» دریکی از محلات جنوبی بیروت کوچ کرد و سید حسن نیز دوران طفولیت خود را درهمانجا گذراند. ازدوران کودکی و نوجوانی وی اطلاعی در دسترس نیست جز آنکه گفته می شود علایق دینی داشت و اهل کتاب و مطالعه بود. تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه «النجاح» سپری کرد و دوره دبیرستان را در دبیرستان پسرانه صور گذراند زیرا در پی جنگ داخلی لبنان خانواده نصرالله دوباره مجبور به کوچ به شهرک بازوریه شده بود. درهمین شهرک بود که نصرالله با جنبش امل به رهبری امام موسی صدر آشنا شد و به آن پیوست و درهمان سنین نوجوانی مسئولیت این تشکل را درشهرک بازوریه برعهده گرفت. فضای سیاسی این شهرک به دلیل حضور طرفداران احزاب کمونیستی در آن زمان بیشتر مارکسیستی بود ودرواقع حسن نصرالله برخلاف جریان شنا می کرد.
وقتی نصرالله با سید محمد الفروی آشنا شد که یکی از مدرسان علوم دینی درمسجد صدر بود درواقع مسیر زندگی خود را یقین کرده بود. او قصد داشت به جای رفتن به دانشگاه به حوزه علمیه نجف برود و از این رو از الفروی خواست تا او را در این راه یاری دهد. الفروی توصیه نامه ای به سید محمدباقر صدر روحانی برجسته شیعه در عراق نوشت و نصرالله که جوانی 16 ساله بود به همراه این نامه روانه نجف اشرف شد(1976). می گویند وقتی نصرالله به عراق رسید دیگر حتی یک « قروش » هم نداشت. همانطور که نشانی آیت الله صدر را جستجو می کرد بطور تصادفی باجوانی به نام سید عباس موسوی آشنا شد. ابتدا فکر می کرد او یک عراقی است اما وقتی متوجه شد او هم یک لبنانی شبیه خودش هست بسیار خوشحال شد و از ان پس رابطه دوستی عمیقی بین آن دو به وجود آمد.
محمد باقر صدر پس از دیدار با نصرالله او را به همان سید عباس موسوی واگذار کرد و توصیه نمود که درکنار تدریس تمام مایحتاج او را فراهم کند.
موسوی علاوه بر یک هموطن لبنانی، معلم سختگیری هم بود که بصورت فشرده درس های حوزوی را با شاگردانش کار می کرد به طوری که طی دوسال قادر به سپری کردن دوره چهارساله می شدند. تدریس بدون وقفه ادامه داشت ونصرالله توانست تا سال 1978 درکنار موسوی درعراق بماند. تحولات سیاسی آن سالها بسیار تعیین کننده بود. به دلیل فشارهای سیاسی رژیم صدام حسین، امام خمینی (ره) رهبرانقلاب ایران مجبور به ترک عراق شد.
انقلاب ایران درشرف پیروزی بود به سرعت و تحولات منطقه را تحت الشعاع قرار می داد. رژیم بعثی حاکم برعراق به دلیل رویکردهای جدید خود از یک سو شیعیان و ازسوی دیگر دوستداران رژیم سوریه را تحت فشار قرار می داد. و همین امر موجب شد که با پوزش به حوزه های علمیه، طلاب سوری و لبنانی را تحت پیگرد قرار دهد. یک روز که ماموران بعثی در صدد دستگیری سید عباس موسوی برآمدند دریافتند که او عراق را ترک گفته وتنها خانواده اش باقی مانده است. گفته می شود آن روز حسن نصرالله شانس آورد که به چنگ ماموران بعثی نیفتاد.
درپی این حادثه نصرالله فوراً عراق را ترک کرد و تصمیم گرفت بقیه تحصیلات خود را در مدرسه علمیه بعلبک ادامه دهد که سید عباس موسوی آن را اداره می کرد. بین نصرالله و سید عباس موسوی پیوندی علمی و دینی خاصی به وجود آمده بود که هر روز عمیق تر می شد از این رو درسال 1979 به عنوان مسئول سیاسی بقاع و عضو دفتر سیاسی جنبش امل تعیین شد.
درهمین سال انقلاب اسلامی ایران پیروز شد وامید تازه ای را در بین مسلمانان به ویژه شیعیان جنوب لبنان برانگیخت . فاطمه یاسینی همسرنصرالله و پنج فرزند ثمره این ازدواج است به نام های هادی، محمدجواد، زینب، محمدعلی و محمد مهدی که پسر بزرگ نصرالله (هادی) درسال 1997 درجنگ با نیروهای اسرائیلی به شهادت رسید.
زندگی سیاسی
سال 1982 اسرائیل دست به عملیات تجاوزگرانه گسترده ای درجنوب لبنان زد و بیروت را محاصره کرد. اوضاع سیاسی درلبنان به هم ریخت و گروهها و تشکل های سیاسی و مذهبی صف بندی های تازه ای را به وجود آوردند. این شکاف ها و پیوند ها تا اعماق گروهها نیز سرایت کرد واز آن جمله جنبش امل را به دوپاره تقسیم کرد. بخشی از نیروها به رهبری نبیه بری خواستار الحاق به «جبهه نجات ملی لبنان» بودند و بخش دیگری به رهبری سید عباس موسوی از رویکردهای اصولی و دین مدارانه دیگری پیروی می کردند و به آرمانهای انقلاب ایران متمایل می شدند. حضور بشیر جمیل ، شخصیت مسیحیی لبنانی که به داشتن روابط گرم با اسرائیل متهم بود از جمله دلایل دیگری بود که نصرالله وموسوی را به انشعاب از حزب امل فرا می خواند.
تحلیل آنها این بود که سوریه به کمک نبیه بری می خواهد جمیل را به ریاست جمهوری لبنان برساند. موسوی به سرعت دست به کار شد و اولیه هسته های یک تشکل جدید را پی ریزی کرد که بعدها به « حزب الله لبنان» شهرت یافت.
حزب الله درحالی درسال 1982 اعلام موجودیت کرد که سید حسن نصرالله 22 سال بیشتر نداشت. نخستین وظیفه او دراین تشکل جدید، آماده سازی نیروهای مقاومت و تأسیس هسته های نظامی بود. نصـرالله در آن زمان معاون ابراهیم امین یکی از نمایندگان جنبش حزب الله در پارلمان لبنان محسوب می شد و پس از آن مسئول اجرایی تصمیمات« شورای رهبری» حزب الله شد. حزب الله با الهام از انقلاب ایران مفاهیم جدیدی را وارد عرصه سیاسی لبنان کرد که در رأس آنها «شهادت» و «مقاومت» بود. مقاومت در برابر نیروهای اشغالگر از یک وظیفه ملی بر «جهاد در راه خدا» ارتقاء پیدا کرد ونسل تازه ای با این فرهنگ و ارزش ها پرورش می یافتند که نصرالله در رأس آنها بود. نصرالله معتقد بوده اسرائیل فقط در ذهن های ما قوی است واگر ما این ذهنیت را کنار بگذاریم و از نیروی خود استفاده کنیم خواهیم دید که رژیمی به نام اسرائیل ازیک خانه عنکبوت هم ضعیف تر است.
سال 1989 نصرالله به منظور تکمیل دروس حوزوی خود عازم قم شد ودر آنجا به تحصیل پرداخت اما یکسال بعد به دلیل تشدید اختلاف ها بین جنبش امل و حزب الله و بیم نزاع های مسلحانه بین دو گروه شیعی دوباره به لبنان بازگشت. در آن زمان دیگر نصرالله مسئولیتی را برعهده نداشت و زیرا مسئولیت اجرایی تصمیمات شورای رهبری به شیخ نصیم قاسم واگذار شده بود. سرانجام سید عباس موسوی به دبیرکلی حزب الله برگزیده و شیخ نصیم قاسم بعنوان معاون او معرفی شد و به این ترتیب نصرالله دوباره به سمت پیشین خود بازگشت.
روابط مستحکم ایران وسوریه اختلافات بین حزب الله و جنبش امل رامهار کرد و دو تشکل شیعی با تقسیم وظایف به همکاری مسالمت آمیز روی آوردند.
دبیرکلی حزب الله
سال 1992 اسرائیل طی عملیاتی سید عباس موسوی را به شهادت رساند واعضای حزب به اتفاق نصرالله را به رغم آنکه بیش از 32 سال نداشت به دبیرکلی حزب الله برگزیدند. قدرت نفوذ کلام او در بین نیروهای طرفدار حزب، در کنار ارتش سیاسی ودینی او عامل مهمی در این انتخاب بود. وی با درایت و هوشمندی توانست پس از ضربه سختی که این جنبش نوپا از سوی اسرائیل دریافت کرده بود، وحدت و یکپارچگی درونی را تقویت کرده و هدایت آن را برعهده گیرد. تنها چند ماه پس از حادثه ترور دبیرکل پیشین حزب الله بود که رهبری جدید تصمیم گرفت وارد تحولات سیاسی شده ودر انتخابات پارلمانی سال 1992 شرکت کند. این حرکت به پیروزی چشمگیر منجر شد و طرفداران حزب الله توانستند چند کـرسی پـارلمانی را در استان های جنوبی و دره بقاع کسب کنند. از سوی دیگر با استقرار نیروهای حزب الله درجنوب لبنان، شاخه نظامی حزب مبارزه خود را با نیروهای اسرائیلی که جنوب لبنان را اشغال کرده بودند، آغاز کرد.

این مقاومت آنچنان اهمیت پیدا کرد که لبنانی ها در توافقنامه طایف که پس از جنگ های داخلی امضاء شده بود، حق مقاومت جنوب لبنان به نمایندگان حزب الله را در پاسخگویی به تجاوزات اسرائیل کاملاً به رسمیت شناختند. از آن زمان تاکنون جنبش حزب الله لبنان در دوسطح سیاسی و نظامی دستاوردهای مهمی داشته است. فراکسیون «وفاداری به مقاومت» فراکسیون طرفدار حزب الله که در پارلمان لبنان پیوسته نمایندگانی داشته است و اخیراً نیز در کابینه فواد سینیوره دو وزیر داشت.( 6 تن از وزرای وابسته به جنبش امل وحزب الله چندی پیش در اعتراض به سیاست های سینیوره از این دولت استعفاء دادند.)
از سوی دیگر حزب الله لبنان با مقاومت دلیرانه خود موفق شد درسال 2000 نیروهای اشغالگر اسرائیلی را مجبور به ترک جنوب لبنان ( به استثنای مزارع شبعا) کند. طی سالهای بعد نیز عملیات تبادل اسراء انجام گرفت و حزب الله با تدبیر سیاسی خود موفق شد درسال 2004 پس از مذاکراتی سری و طولانی 24 لبنانی و 400 فلسطینی را در مقابل تحویل دادن پیکر سربازان اسرائیلی و آزادی برخی از اسرای این رژیم آزادکند.
آخرین دستاورد مقاومت حزب الله، جنگ 3۳ روزه (2006)بود که اسرائیل باهمه توان نظامی خود نتوانست این جنبش راشکست دهد و با پادرمیانی سازمان ملل متحد آتش بس را پذیرفت. نصرالله تاکنون بارها به ایران سفر کرده و درسطح منطقه ای از آرمانهای انقلاب اسلامی دفاع می کند.
پیروزی پس از ۳۳ روز
نیروهای حزبالله در مرز لبنان و فلسطین اشغالی در 22 تیر 1385 عملیات وعده صادق را برای آزادی باقیمانده اسرای لبنانی به ویژه سمیرقنطار آغاز کردند که در نتیجه آن سه نظامی اسرائیلی کشته شدند و دو نظامی دیگر به اسارت درآمدند که به خاک لبنان منتقل شدند. حزبالله از همان ابتدا برای مبادله اسرای اسرائیل با باقیمانده زندانیان لبنانی اعلام آمادگی کرد اما ارتش اسرائیل بدون توجه به این موضوع عملیات نظامی را برای نجات دو نظامی اسیر خود آغاز کرد که در پی آن 5 نظامی اسرائیلی کشته و 5 تن دیگر نیز زخمی شدند.
با وجود اینکه این شکستها از آمادگی نداشتن ارتش صهیونیستی برای ورود به جنگ حکایت داشت اما ایهود اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی به دستور آمریکا دستور حمله همه جانبه را به لبنان آغاز کرد.
جنگ اسرائیل و آمریکا ضد لبنان در سال 2006 معروف به جنگ ژوئیه و جنگ دوم لبنان از 12 ژوئیه 2006 (22تیر 1385) میان ارتش رژیم صهیونیستی و نیروهای حزبالله لبنان آغاز شد که دامنه آن شمال سرزمینهای اشغالی و سراسر لبنـان را در بـرگرفت و با قطعنامه 1701 شورای امـنیت در 14 اوت 2006 (24 مرداد 1385) به پایان رسید.
ارتش صهیونیستی به روال گذشته استراتژی جنگ از راه دور را به مرحله اجرا گذاشت به گونهای که نیروی هوایی رژیم صهیونیستی 15 هزار بار مناطق مختلف لبنان را بمباران کردند، نیروی دریایی این رژیم هم در مدت 8 هزار ساعت دریانوردی، نواحی ساحلی لبنان را به منظور تنگتر کردن حلقه محاصره، بی وقفه گلوله باران کردند و نیروی زمینی ارتش صهیونیستی هم دستکم 160 هزار گلوله توپ، 2500 گلوله خمپاره به سوی لبنان شلیک کردند.
هر چند در نتیجه این حملات که با استفاده از سلاحهای غیرمجاز مانند بمبهای خوشهای فسفری همراه بود حدود 1200 تن از غیرنظامیان لبنانی کشته و هزاران تن دیگر زخمی و بی خانمان شدند اما این حملات فاقد ارزش نظامی بود.
در این جنگ، نخستین بار تلفات نظامیان رژیم صهیونیستی از تلفات طرف مقابل فراتر رفت و در مقابل 74 شهید از اعضای جنبش مقاومت اسلامی لبنان، 117 نظامی و افسر ارشد رژیم صهیونیستی کشته شدند.
این در حالی بود که این رژیم در جنگ 6 روزه سال 1967 با ارتش چند کشور عربی شامل مصر، سوریه و اردن، فقط 16 کشته داده بود.
منابع نظامی رژیم صهیونیستی اعلام کردند که 245 نظامی اسراییلی بر اثر صدمه روحی در جنگ 33 روزه دچار بیماری روانی شدند.
برتری نظامی اسرائیل به ویژه در ابعاد تسلیحاتی و آموزشی در بخشهای نیروی هوایی، هوانیروز و زرهی که در جنگهای گذشته سهم بسیار مهمی در جلوگیری از گسترش دامنه جنگ به داخل اسرائیل داشتند، در این جنگ فاقد کارایی نظامی بود و نتوانست نقشی در جلوگیری از گسترش دامنه جنگ به داخل اسرائیل داشته باشد.
نیروی هوایی اسرائیل در جنگ 33 روزه حتی یک بمباران نتیجه بخش نداشت و فقط برای ماندن در صحنه رزم به بمباران متراکم و گسترده و انهدام زیر ساختارهای آشکار شهرهای لبنان اقدام میکرد.
منهدم شدن دو فروند هواپیمای جنگی اسراییل در این جنگ اوج ناتوانی نیروی هوایی این رژیم محسوب میشود.
یکی از تیپ های کوماندویی معروف اسرائیل که این رژیم تبلیغ بسیاری روی آن انجام می دهد، تیپ معروف گولا نی است که به ادعای مقامات اسرائیلی، هر نظامی عضو این تیپ برابر با ۱۳ نظامی معمولی توان دارد. هنگامی که در جریان جنگ ۳۳ روزه ارتش اسرائیل با بن بست نفوذ به داخل لبنان مواجه شد، از این تیپ کمک گرفت و چند گردان آن راهی مرزهای شمالی فلسطین اشغالی شدند. نظامیان متکبر این تیپ هنگامی که به سمت خاک لبنان حرکت می کردند در برابر دوربین های تلویزیونی به گونه ای حرکت می کردند که گویی تا ساعتی دیگر سرنوشت جنگ رقم خواهد خورد. اما تنها باید ساعتی صبر می کردی تا صدای گریه این نخبه های نظامی را می شنیدی و نحوه بازگشت آنها را از منطقه جنگی مشاهد می کردی. آنچه دوربین های تلویزیونی آن روزها نشان دادند از هم پاشیدن سازمان رزم این تیپ کارکشته اسرائیلی در برابر رزمندگان لبنانی بود. این تیپ در نبردهای سنگین با نیروهای مقاومت در چند منطقه مرزی از جمله مرکبا، عیتاالشعب، مارون الراس، بنت جبیل و الطیبه جنگید و در تمام این مناطق متحمل شکست شد. نبرد سنگین رزمندگان مقاومت با این نظامیان در آن روزها باعث اعتراف فرماندهان نظامی این تیپ به قدرت جنگی لبنانی ها شد. یوئاف مرداخای از فرماندهان تیپ گولا نی گفت: باید اعتراف کنم که نیروهای حزب الله قهرمانانه می جنگند. نیروهای حزب الله در روستای مرکبا در بخش غربی مرز جنوب لبنان نبردی شجاعانه به نمایش گذاشتند و با مهارت جنگیدند. البته این تمام ماجرا نبود، هنگامی که نیروهای تیپ گولا نی با حمایت تانک ها و آتش توپخانه و حمایت هوایی برای تصرف بنت جبیل حرکت کردند، روزهای سختی را در پیش داشتند. در نبرد بنت جبیل ۳۵ تن از این نظامیان کشته و ده ها تن از آنها زخمی شدند. گردانی که عازم نبرد در این منطقه بود به گفته شاهدان عینی تنها با چند ده تن رزمنده لبنانی مواجه شد. این تیپ سه بار تلا ش کرد تا شهر بنت جبیل را که به گفته آنها پایتخت حزب الله بود، تصرف کند، اما هر بار که دست به حمله می زد چاره ای جز عقب نشینی و فرار از مهلکه نداشت. به گفته برخی از فرماندهان این تیپ ضرباتی که در جنگ ۳۳ روزه بر پیکر آنها وارد شد هنوز هم بازسازی نشده است.

یك بار برای اینكه قفل جنگ شكسته شود یك هلی كوپتر آنان حدود 30 نیروی ویژه از تیپ گولانی را روی تپه مسعود-واقع در سه كیلومتری شهر كوچك «بنت جبیل»- پیاده كرد ولی یك ساعت بعد ناچار شد بازگردد و اجساد نیمه جان و كشته های آنان را به آن طرف مرز حمل كند در همان روز یك خبرنگار اسرائیلی با فرمانده آنان كه مجروح شده بود مصاحبه كرد و از علت شكست ارتش اسرائیل پرس و جو نمود او ابهت حزب الله و ترس اسرائیلی ها از چریكهای آن را این گونه تصویر كرد: «ما با اشباح در حال جنگیم».
تانکهای مرکاوا که براساس تئوری برتری نظامی اسرائیل در جنگهای مستقیم، نزدیک و شهری، بارها موفق عمل کردهبود و در هر دوره براساس فناوری روز بهینه ساز میشد و سابقه سال ها جولان دادن در سرزمین های اشغالی ، شهرهای فلسطین و همچنین در داخل شهرهای لبنان و از جمله بیروت را در کارنامه خود داشت درمحدوده بسیار کوچک جغرافیایی، یکی پس از دیگری و هر روز بیشتر از روز قبل منهدم شدند.

دو فروند هلیکوپتر نظامی اسرائیل که عامل برتری ساز این رژیم در جنگهای غیرخطی و احاطهای بود منهدم شدند و در این جنگ توان نزدیک شدن به خطوط نیروهای حزبالله را نداشتند.
عملیات هلیبرد با بکارگیری انواع هلیکوپترهای نظامی فوق پیشرفته یکی از اصلیترین تاکتیکهای جنگهای غیرخطی و احاطهای است که از طریق پیاده کردن نیرو در پشت خطوط و در عمق خاک طرف مقابل میتواند ضمن انهدام نیرو، ربودن فرماندهان و عناصر اصلی، جبهههای جدیدی را ضد طرف مقابل ایجاد و موجب تجزیه نیروهای طرف مقابل و از هم پاشیدگی طرحهای پدافندی آنها شود.
این رژیم با استفاده از همین تاکتیک در جنگ با ارتشهای عربی، اقدام به ربودن و ترور مخالفان کرده و صدماتی به آنها وارد کرده بود اما در جنگ 33 روزه با وجود اینکه کماندوهای اسرائیلی بارها کوشیدند با پیاده شدن در پشت خطوط دفاعی حزبالله ضرباتی را به این نیروها وارد کنند اما این تلاشها با شکست همراه شد که تلاش برای ربودن شیخ «محمد یزیک» معاون سیدحسننصرالله در بعلبک از جمله این اقدامات بودکه با شکستمفتضحانهای روبرو شد.
شگفتی جنگ 33 روزه
یکی از صحنههای شگفت انگیز در جنگ 33 روزه منهدم شدن دو فروند ناو «ساعر» اسرائیل بود. اینکه این ناوها از کجا، چگونه و با استفاده از چه مواد انفجاری منهدم شدند و چرا سامانههای الکترونیک دفاعی موجود در این ناوها کوچکترین واکنشی نشان ندادند از جمله مواردی است که نظامیان اسرائیلی و آمریکایی را حیرتزده کرده است.
اين ناو از كلاس ناوهاي بسيار پيشرفته است كه در «تئوري» هيچ موشكي نميتواند به آن اصابت كند چرا كه سيستمي دارد به نام «دفاع نرم» كه مشابه سيستم ايجز در ناوهاي آمريكايي است كه سدي را در مقابل موشكهايي كه به سمت ناو ميآيند ايجاد ميكند.
در ظاهر امر دو موشك با سيستم ناشناخته از فراز دو ساختمان در بيروت اين ناو را هدف قرار دادهاند. تمامي تحليلگران سياسي و نظامي جهاني بر اين باورند كه براي هدف قرار دادن يك جسم شناور در فاصلهء 9 مايل دريايي حداقل به سه يا چهار شليك آزمايشي نياز است.
اما معلوم نيست چه موشكي توسط حزبالله به كار رفته كه با اولين شليك هدف را نابود كرده است. همچنين آشكار نيست كه در اين حمله از چه سيستم الكترونيكي و ضدرادار و ضد الكترونيك استفاده شده است.
اين ناو از قابليتهاي تهاجمي و در عين حال دفاع فوقالعادهاي برخوردار است. ناو ساعر پنج مجهز به توپ 20 ميليمتري فالانكس است كه قادر به شليك 3 هزار گلوله در دقيقه است. رادارهاي اين ناو روي باندهاي E/F قابل تنظيم هستند.
در واقع عامل این موفقیتهای حزبالله برتری و مدیریت بر اطلاعات بوده است. توان، تعداد، برد، انبارهای موشک، قدرت انفجار و محل سکوهای پرتاب، اصلیترین نیازمندیهای اطلاعاتی اسرائیل در این جنگ بود که هیچ گاه نتوانست حتی به درصدی از این اطلاعات دست یابد این در حالی است که یکی از فرماندهان نظامی رژیم صهیونیستی مدعی بود که حدود 10 سال به صورت شبانه روز از منطقه 20 کیلومتری حاشیه مرزی مراقبت میشد و همه عناصر اصلی و فرعی حزبالله در سراسر لبنان زیر نظر بودند اما در جنگ 33 روزه هیچ یک از این اقدامات نتوانست کوچکترین نقشی در شکست خفت بار این رژیم داشته باشد و حتی از سالها تردد و فعالیت مهندسی حزبالله در حاشیه مرزی برای آماده سازی منطقه مطلع نشده بودند.
حزبالله با مخفی کردن و مدیریت بر این اطلاعات توانست همراه با وارد کردن ضربات نظامی و خسارات مالی و جانی به اسرائیل، دامنه جنگ را هم کنترل کند به عبارت دیگر توانست قدرت موشکی خود را به نیروی بازدارنده و تعیین کننده در سرنوشت جنگ تبدیل کند.

به کارگیری مرحلهای و گام به گام این موشکها در برد و تعداد توانست در بعد سیاسی - نظامی صدمات زیادی را به این رژیم وارد کند و شاید بتوان گفت که علت محدود شدن دامنه جنگ یعنی گسترش نیافتن جنگ به بیروت و تل اویو و تعداد روزهای جنگ از 33 روز به مدتی طولانیتر، از جمله ابتکارات حزبالله در مدیریت بر اطلاعات پایهای جنگ از طریق وارد شدن مرحلهای کنترل دامنه و شدت این جنگ بود.
تشکیلجلسات فوقسری حزبالله و حفظ ارتباطات رادیو و تلویزیونی با مردم داخل و خارج از لبنان از دیگر عوامل برتری ساز حزبالله به ویژه در جنگ روانی بود.
در اثنایجنگ همه جهانیان و به خصوص مردم لبنان و حتی مردم و مسئولان صهیونیستی مشتاق شنیدن پیامهای سید حسن نصرالله بودند. کمیت، محتوای پیامها و به خصوص صلابت همراه با خونسردی و آرامشی که در این پیامها نهفته بود، مهمترین عامل در تصمیمگیری طرفین برای کنترل دامنه جنگ بود، اعتماد کم نظیر مردم لبنان به حزبالله و رهبر جاودانه آن یعنی سیدحسننصرالله و پایداری مردم از اقوام و مذاهب مختلف، موجب خلق دستاوردهای چشمگیر در ابعاد نظامی و داخلی لبنان و هم ابعاد بیرونی و بینالمللی برای این کشور شد.
در صحنه داخلی هرگونه مجال را از عناصر مزدور خارجی و سران برخی از احزاب و دولتمردان لبنانی که از قبل برای قربانی کردن حزبالله در این جنگ با رژیم آمریکا به توافق رسیده بودند سلب کرد و علاوه بر این موجب بالارفتن سطح تحمل مردم در هنگام وارد شدن فشارهای شدید روانی ناشی از بمباران سنگین شهرها شده به نحوی که مردم لبنان در زیر آتش و دود و در کنار شهدا و زخمیهای خود فقط و فقط برای سلامتی سیدحسننصرالله دعا میکردند.
در مجموع تسلط حزبالله بر ارکان جنگ نامتقارن از قبیل بهرهگیری از اصل غافلگیری، فرسایشی کردن جنگ برای ناکام گذاشتن جنگ برق آسا، دفاع متحرک همه جانبه و برخورداری از حفاظ ضد اطلاعات نظامی از جمله عوامل موثر بر پیروزی نظامی حزبالله در جنگ 33 روزه محسوب میشود.
به اعتقاد اغلب کارشناسان علت اصلی پیروزی حزبالله برخورداری حزبالله از عوامل و عناصر معنوی همچون توکل به خدا، روحیه و اراده باز میگردد.
پس از شکست نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه، آنها همه تلاش خود را به کار گرفتند به امید اینکه بتوانند شکست نظامی را در عرصه سیاسی جبران کنند.
در این زمینه آنها از حل بحران سیاسی و ریاست جمهوری لبنان جلوگیری کردند و کوشیدند با تبدیل اختلافات سیاسی به درگیریهای مذهبی و فرقهای از فضای حاصل از آن برای دستیابی به هدف دیرینه خود در زمینه خلع سلاح حزبالله استفاده کنند که بار دیگر در این عرصه نیز شکست خوردند.
به همین علت ناظران سیاسی از امضای موافقتنامه دوحه میان جناحهای سیاسی رقیب لبنان به عنوان پیروزی سیاسی دیگر برای حزبالله و جنبش مقاومت اسلامی لبنان ارزیابی میکنند که این پیروزی با پیروزی سیاسی دیگری در زمینه امضاء اجرای موافقتنامه تبادل اسرا و اجساد میان دو طرف تکمیلشد زیرا اجرای این موافقتنامه به آزادی سمیر قنطار قدیمیترین اسیر لبنانی انجامید که خودداری اسرائیل از آزادی وی باعث آغاز جنگ 33 روزه شده بود.
همچنین با پیروزی حزبالله در جنگ 33 روزه بسیاری از طرحها و توطئههای آمریکا و رژیم صهیونیستی ناکامماند که به اعتقاد اغلب کارشناسان اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه پیروز میشدند به جنگهای دیگر در منطقه دامن میزدند.
با شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه طرحهایی چون خاورمیانه بزرگ، خاورمیانه جدید از ادبیات سیاسی خاورمیانه حذف شدند و به جای آن خاورمیانهای جدید شکل گرفته که در آن عناصر مقاومت نقش اصلی را ایفا میکنند.
تاریخچه شکل گیری حزب الله لبنان
گرچه هنوز درباره تاریخ شکل گیری رسمی حزب الله لبنان بین مورخان اختلاف است و برخی آن را به سال 1982 و برخی دیگر به سال 1985 نسبت می دهند، به هر حال حزب الله لبنان حاصل همگرایی و اتحاد مجموعه ای از نیروهای مبارز در صحنه نبرد با اسرائیل در لبنان بود و هسته اولیه آن از اعضا و نیروهای سازمان جنبش محرومان زمین (امل)، سازمان جهاد اسلامی، اعضای حزب الدعوه که به رهنمود علامه سید محمد حسین فضل الله به این سازمان پیوستند و بخشی از اعضای جنبش فتح (شاخه ابوجهاد «خلیل الوزیر») و به طور کل تمام جریانات سیاسی احتمالی متأثر از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفته بود.

مسؤولان این جنبش با پیروی از ایدئولوژی اسلام شیعی منبعث از اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) به سمت توسعه اصول گرایی اسلامی، روحیه جهادی، مبارزه با ظلم و قدرت های استعماری و بخصوص رژیم صهیونیستی، حزب الله را راهبری کرده و جایگاه آن را از یک حزب نظامی به یک سازمان سیاسی نظامی اجتماعی ارتقاء بخشیدند. سازمانی که به تدریج با قوت گرفتن در لایه های مختلف اجتماعی لبنان، به نام جنبش مقاومت اسلامی لبنان شهرت یافت.
مبارزه با اسرائیل، رژیم نامشروع صهیونیستی تا نابودی کامل این رژیم در صدر اهداف حزب الله قرار گرفته است و برای رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی فروگذار نبوده است و شهدای بسیاری تقدیم کرده است.
از آنجا که حزب الله در آغاز شکل گیری از طیف ها و جریانات مختلف هواداری می شد، به صورت گروه ها و دسته جات پراکنده در گوشه و کنار لبنان دست به عملیات نظامی می زد.
این عملیات که گاهی با هدایت و رهبری یکی از اعضای برجسته و با نام مشخصی نظیر «پرچم سیاه»، «جندالله»، «هواداران انقلاب اسلامی»، «انقلاب اسلامی فراگیر» اجرا می شد و گاهی بدون نام و نشان و هدایت مشخص شکل می گرفت، به تدریج سایه سیاه وحشت را بر پیکر رژیم صهیونیستی گستردند. اما نخستین و سهمگین ترین عملیاتی که علیه رژیم اسرائیل به اجرا در آمد و جهان را در بهت جانفشانی و روحیه شهادت طلبی شیعی فرو برد، عملیات استشهادی احمد قصیر بود. این عملیات که منجر به هلاکت 9 تن از نظامیان اسرائیلی در مقر فرماندار نظامی صور گردید، اسرائیل را وارد گرداب جدیدی کرد و با گونه ای تازه از مقاومت آشنا نمود، گونه ای که کارشناسان به تمامی آن را متأثر از انقلاب اسلامی ایران می دانستند و صحنه کارزار را به نفع نیروهای مقاومت به تدریج تغییر داد. مسؤولیت این عملیات«حزب الله» و مجری آن«شهید احمد قصیر» تا سال 1985 فاش نشد.
پس از این عملیات نیروهای مقاومت اسلامی دست به سلسله عملیات نظامی گسترده ای زدند که در پایان سال 1983 منجر به عقب نشینی رژیم صهیونیستی از بیروت، بنت جبیل و بخشی از جنوب لبنان شد. اما سال 1984 با شهادت شهید شیخ راغب حرب که به تأسی از حضرت امام خمینی(ره) مساجد را پایگاه های مقاومت کرده بود، سید عباس موسوی و شیخ صبحی طفیلی به سازماندهی حزب الله و برقراری ارتباط با گروه ها به منظور انتقال رویکردها و دیدگاه های حزب الله پرداختند.
در ارتباط با سالهای اولیه شکل گیری حزب الله، شیخ صبحی طفیلی نخستین دبیر کل حزب می گوید:
«اوضاع نابسامان و به هم ریخته بود. در این هنگام بود که درباره پایه ریزی جنبشی که از اصول خدشه ناپذیز اسلامی سرچشمه گرفته باشد و بتواند وضعیت موجود را تحت تأثیر قرار دهد، مشورت ها و گفتگوهایی انجام شد.»
در واقع با اجرای «عملیات صلح برای الجلیل» در سال 1982 توسط نیروهای زمینی، دریایی و هوایی رژیم صهیونیستی بر اساس طرح شارون که منجر به محاصره بیروت به مدت 5/2 ماه شد و با حمایت نظامی آمریکا، انگلیس و فرانسه همراه بود، فرماندهی نیروهای اشغالگر در منطقه بقاع استقرار یافت و در سه نقطه روستای بریتال زادگاه شیخ صبحی طفیلی، روستای النبی شیت زادگاه شهید سید عباس موسوی اولین دبیر کل حزب الله و سید حسین موسوی رئیس جنبش اسلامی امل که از امل انشعاب گرفته و به حزب الله پیوسته بود و شهر بعلبک زادگاه سید ابراهیم امین نخستین سخنگوی رسمی حزب الله در سال1985، تأسیس پایگاه نمود، لازم شد که برای رویارویی با اشغالگران با توجه به ناهماهنگی نیروها، مأموریت دسته جات به صورت دفاعی ترسیم شود و در کنار آن آموزشهای چریکی و جنگ های نامنظم برقرار گردد.
طی این سال ها ورود سپاه پاسداران به لبنان و نقش فرهنگی _ نظامی آن تأثیر بسزایی در جذب نیروهای مخلص و شهادت طلب داشت. استقرار نیروهای سپاه در سال 1982 در بعلبک (مسجد امام علی(ع))، و بقاع نه تنها منجر به آمادگی نظامی و تقویت روحیه جهادی گردید، بلکه انتقال صحیح افکار و دیدگاه های حضرت امام خمینی(ره) نیز صورت پذیرفت.
*اعلام موجودیت:
حزب الله که به واسطه هجوم اشغالگرانه رژیم صهیونیستی در سال1982 با همکاری سپاه پاسداران و پیوستن گروه ها و دسته جات جهادی- شیعی شکل گرفته بود پس از کسب موفقیت هایی در سال 1983 که منجر به عقب نشینی اسرائیل از حومه جنوبی بیروت گردید، اواخر سال 1984 فعالیت آشکار خود را آغاز نمود و در سال 1985 رسماً با عنوان حزب الله اعلام موجودیت کرد.

*ایدئولوژی و استراتژی:
حزب الله در نخستین بیانیه رسمی خود در فوریه1985 چنین اعلام موضع کرد:
«تنها راه حل مشکلات لبنان، تأسیس جمهوری اسلامی است و تنها این شیوه حکومت است که می تواند متضمن عدالت و برابری برای آحاد شهروندان لبنان باشد. سازمان حزب الله به عنوان مهم ترین هدف، متعهد به جنگ علیه امپریالیسم غربی و بیرون راندن ایادی آن از خاک لبنان است. این گروه در جهت خروج کامل نیروهای آمریکایی و فرانسوی و سازمان های وابسته شان از لبنان از هیچ کوششی فرو گذار نخواهد کرد. جنگ با اسرائیل مهم ترین دغدغه حزب الله است. و این تنها مربوط به حضور ارتش اسرائیل در لبنان نمی شود، بلکه به عنوان یک هدف کاملاً مشخص نابودی کامل دولت اسرائیل و استقرار حاکمیت اسلام بر بیت المقدس مدنظر می باشد.»
*کنگره اول حزب الله:
شورای رهبری حزب الله اولین بار در تهران تشکیل شد. در این اجلاس تصمیمات مهمی در خصوص تحولات تشکیلاتی حزب الله اتخاذ شد. قرار بر این شد که اولین کنگره سراسری حزب الله تشکیل گردیده و این کنگره برای اولین بار شورای رهبری حزب را انتخاب نماید. از دیگر تصمیمات اجلاس شورای رهبری تعیین پست دبیر کلی و جانشین دبیر کل و تشکیل شورای اجرایی حزب، تشکیل دفتر سیاسی و شورای قضایی و شورای جهادی می توان بر شمرد.
در پی این تصمیمات اولین کنگره حزب الله تشکیل گردید و 9نفر از اعضای شورای رهبری حزب الله از طریق رأی گیری و انتخابات عمومی در درون کادرهای حزبی، انتخاب گردیدند. این 9نفر عبارتند از: شیخ صبحی طفیلی، سید عباس موسوی، سید حسن نصرالله، شیخ حسین کورانی، شیخ نعیم قاسم، شیخ محمد یزیک، محمد رعد، محمد فنیش، و محمد یاغی. و شیخ محمد صبحی طفیلی به عنوان دبیر کل و شیخ نعیم قاسم قائم مقام و سید حسن نصرالله ریاست شورای اجرایی و محمد فنیش ریاست دفتر سیاسی تعیین شدند. بعد از آن رادیو النور و شبکه تلویزیونی المنار را راه اندازی و سپس نشریه العهد را چاپ نمود.
*کنگره دوم حزب الله:
در بهار 1991 – 1370 کنگره دوم حزب الله تشکیل گردید. تصمیمات آن تقلیل اعضای شورای مرکزی حزب الله از 9 نفر به 7 نفر بود و خروج شیخ صبحی از شورای حزب و انتخاب سید عباس موسوی به عنوان دبیرکل جدید که چند ماه بیشتر نپایید و به شهادت رسید.
*کنگره سوم حزب الله:
در سال 1995 – 1374 اعضای شورای مرکزی حزب الله به ترتیب زیر سید حسن نصرالله، شیخ نعیم قاسم، شیخ محمد یزیک، سید هاشم صفی الدین، حاج حسین خلیل، محمد رعد و عبدالله قیصر. ریاست این شورا به عهده ابوهاشم قرار گرفت.
دفتر سیاسی حزب الله به شورای سیاسی حزب الله تغییر یافت و محمد رعد به عنوان رئیس این شورا منصوب شد.
*اولین شکست رسمی رژیم صهیونیستی:
14 ژانویه 1985 – در این تاریخ اسرائیل اولین شکست رسمی خود را در لبنان تجربه می کند و با عقب نشینی از باریکه کمربند امنیتی و خروج از شهر صیدا، حزب الله رسماً اعلام موجودیت می نماید.
نگرانی مقامات اسرائیلی پس از این پیروزی جنبش مقاومت به خاطر ترس از گسترش روش مبارزاتی حزب الله میان مسلمانان نوار غزه و کرانه غربی رود اردن، روند فزاینده ای به خود گرفت، به نحوی که اسحاق رابین وزیر دفاع وقت اسرائیل در این باره می گوید: «حمله اسرائیل باعث شد تا غول شیعه از بطری خارج شود.»
اثرات این عقب نشینی و تشکیل رسمی حزب الله در بدو امر، برخی گروه های سنتی سیاسی در جنوب لبنان را متوجه خود ساخت و درگیری هایی بین نیروها ایجاد کرد. اما تحت فشار ایران و سوریه در 30 ژانویه 1989 توافقنامه دمشق یک و دو، بین حزب الله و گروههای سیاسی نظامی قدیمی تر به امضا رسید و سرانجام درگیری ها پایان یافت.
*شهادت سید عباس موسوی:
در سال 1992 بالگردهای رژیم صهیونیستی طبق طرح ترور هدفمند خودروی حامل سید عباس موسوی هدف قرار دادند که منجر به شهادت دبیر کل حزب الله گردید. در این زمان شورای رهبری حزب الله با اجماع سید حسن نصرالله را به عنوان دبیرکل جدید معرفی نمود.شهادت سید عباس موسوی به همراه خانواده اش، تأثیر بسزایی در روحیه مقاومت برجای نهاد و فصل جدیدی از مبارزات آغاز شد. طی سال 1992 الی 2000 لبنان صحنه درگیری های خونین نیروهای مقاومت با اشغالگران صهیونیستی بود. که مهمترین آنها عملیات تسویه حساب (1993) و عملیات خوشه های خشم(1996) توسط اسرائیل می باشند.
*عملیات تسویه حساب:
هدف اصلی اسرائیلی ها در این عملیات تضعیف رابطه شیعیان و سایر جریانات سیاسی طوائف مختلف لبنان با حزب الله بود که نه تنها نتیجه نداد بلکه منجر به تولید همبستگی ملی و مشروعیت مقاومت گردید.البته در این اثنا طبق توافق طائف نیروهای جبهه مقاومت ملی خلع سلاح شدند و حزب الله با این منطق که تا زمان پایان کامل اشغال و آزادی خاک لبنان همچنان مسلح و نظامی باقی ماند. در خلال این سال ها سیاست ترور و ربودن رهبران حزب الله از سوی عناصر اسرائیلی یا هواداران آنها یکی دیگر از چالش های فراروی حزب الله بود که به سلامت از بحران آن گذشت.
*عملیات خوشه های خشم:
این عملیات به عنوان «آخرین تلاش گسترده اسرائیل برای سرکوب حزب الله» تا قبل از خروج از لبنان در سال 2000 به شمار می رود این عملیات در سال 1996 که 16 روز به طول انجامید، فاجعه قانا را در پی داشت. در این عملیات حملات سنگین هوایی علیه لبنان تدارک دیده شد و طی بمباران مقر سازمان ملل در قانا 106 غیر نظامی که پناه گرفته بودند به خاک و خون کشیده شدند. حزب الله برای انتقام از این رفتار دردمنشانه، مقاومت سنگین و حملات شدیدی علیه نیروهای رژیم اسغالگر قدس تدارک دید.
با برخورد 2 بالگرد اسرائیلی حامل 73 کماندو در جنوب لبنان که منجر به هلاکت سرنشینان آنها شد همزمان با پیروزی حزب الله در عملیات خوشه های خشم، افکار عمومی اسرائیل را علیه دولت خود مبنی بر «عقب نشینی هرچه سریعتر» برانگیخت و حزب الله با جنگ رسانه ای خود شدت بیشتری بر این ماجرا بخشید.
حزب الله در سال 1997 با «عملیات انصاریه» کماندوهای رژیم صهیونیستی را که برای ربودن چند تن از رهبران حزب الله به خاک لبنان نفوذ کرده بودند را در تله ی مین گذاری شده گرفتار کرد و اسرائیل برای نخستین با در عملیات اطلاعاتی نیز شکست را تجربه کرد.
در سال 1990 – حزب الله 15 حمله، 1991 – 52 حمله، 1992 – 63 حمله، 1993 – 158 حمله، 1994 – 187 حمله و 1995 – 344 حمله علیه نیروهای ارتش اسرائیل با موفقیت انجام داد و در سال های 1996 الی 2000 نه تنها در حوزه عملیات نظامی، بلکه عملیات اطلاعاتی و در جنگ رسانه ای نیز اقتدار خود را تثبیت کرد، به گونه ای که به فروپاشی کامل عناصر اسرائیلی در لبنان منجر گردید.
*سال 2000، پیروزی های شیرین
در پی مشروعیت حزب الله و حضور در پارلمان لبنان، مزدوران آنتوان لحد 3 ژوئن 1999 به فرمان ارتش اسرائیل از جنین در جنوب لبنان به طور یکجانبه عقب نشینی کردند. روند عقب نشینی به گونه ای بود که بر انتخابات اسرائیل نیز تأثیر گذارد. ایهود باراک رقیب نتانیاهو در رقابت های انتخاباتی اعلام کرد در صورت پیروزی در انتخابات ارتش اسرائیل را ظرف یک سال از جنوب لبنان خارج خواهد کرد. اما بسیار زودتر از وعده انتخاباتی خود، سرانجام 24 می 2000، ارتش اسرائیل به طور کاملاً ناگهانی و به یکباره خاک لبنان را ترک کرد و شکست سنگینی را تجربه نمود. لبنان 25 می 2000 را روز مقاومت و آزاد سازی اعلام کرد و این دستاوردهای عظیمی به همراه داشت:
- شکست اسطوره ی شکست ناپذیری اسرائیل
- الگوی جنگ از حالت کلاسیک و آزادی بخش به الگوی حزب الله که برخلاف ناسیونالیسم عربی بر اساس شهادت طلبی شکل گرفته بود تغییر یافت.
- پذیرش حزب الله به عنوان سمبل مقاومت در داخل و خارج بخصوص کشورهای عربی و اسلامی و تأثیرات فزاینده آن بر انتفاضه فلسطین.
و از این پس دوره تسریع استراتژی سیاسی حزب الله آغاز می شود.
*حملات تروریستی علیه حزب الله طی سال های 90-1982
بنابر گزارش باب و دوارد در کتاب نقاب: جنگ های پنهان سیا، این سازمان جاسوسی در بسیاری از ترورهای هدفمند علیه رهبران حزب الله دخیل بوده است که مهم ترین آنها برنامه ریزی برای ترور علامه محمد حسین فضل الله و سید حسن نصر الله دبیر کل حزب الله بود که تمامی با شکست مواجه شد. ربودن رهبران و سرشاخه های حزب و شهادت شیخ راغب حرب، شهید سید عباس موسوی دبیر کل حزب الله اسبق حزب و بسیاری دیگر نیز با هدایت این سازمان اطلاعاتی صورت پذیرفته بود.
*سال های 2000 به این سو
در طی این سال ها حزب الله از سویی به تقویت مبانی استراتژیک خود و حضور قوی در عرصه های سیاسی اجتماعی و فرهنگی پرداخته است و از سویی دیگر به خنثی سازی عملیات اسرائیل بخصوص پرواز هواپیماهای تجسسی و بدون سرنشین این رژیم پرداخته است. حزب الله در جریان حمله اکتبر 2000 اسرائیل به مزارع شبعا، سه سرباز اسرائیلی را به گروگان گرفت تا بلکه 14 اسیر لبنانی که بعضاً از سال های 1978 در اسارت رژیم صهیونیستی بودند را آزاد کند.
سرانجام در 25 ژانویه 2004 طی توافقی پیروزی بخش با اسرائیل، حزب الله 30 اسیر عرب و لبنانی، 60 نظامی و غیر نظامی لبنانی، 420 اسیر فلسطینی به همراه نقشه مین گذاری های اسرائیل را در قبال تحویل جسد ژنرال بازنشسته اسرائیلی (کشته شده در سال 2001) و سه سرباز مورد ذکر آزاد کرد.
پس از ترور رهبر معنوی حماس شیخ احمد یاسین، حزب الله حملات شدیدتری را در طول خط آبی ارتش اسرائیل تدارک دید.
*قطعنامه 1559 سازمان ملل
این قطعنامه که به پیشنهاد آمریکا و فرانسه در 2 سپتامبر 2004 تصویب شد، تصریح می کند که سوریه موظف است به حضور نظامی خود و دخالت در عرصه سیاسی لبنان پایان بخشد و تقاضای خلع سلاح تمام نیروهای شبه نظامی لبنانی و غیر نظامی لبنانی را دارد. اما ارتش لبنان از خلع سلاح حزب الله امتناع ورزید و همواره به پشتوانه محبوبیت و جایگاه مردمی و نقش حزب الله در کوتاه کردن دست ایادی تجاوز گر، آن را به عنوان سمبل مقاومت و نیروی مقاومت تاکنون پذیرفته است. نقشی که در جریان حملات اخیر اسرائیل به لبنان به خوبی تجلی پیدا کرد و محبوبیت این جنبش را بیش از پیش بالا برد. حتی موضوع قتل رفیق حریری نیز نتوانست خدشه ای به حزب الله وارد آورد و تظاهراتی که توسط ایادی غرب تحت عنوان انقلاب سدار تدارک دیده شده بود، در 8 مارس 2005 با پشتیبانی و حمایت فرامیلیونی تظاهر کنندگان لبنانی خط بطلانی بر تصورات و خیالات موهوم غرب کشید و بار دیگر اقتدار اجتماعی حزب الله و جایگاه مردمی این حزب را به رخ کشید و ضمن ایجاد همبستگی ملی، به صراحت قطعنامه 1559 را زیر سؤال برد و طراحان آن را محکوم نمود. این حمایت باعث کسب 23 کرسی از کرسی های پارلمان لبنان در انتخابات 2005 گردید و برای اولین بار در کابینه فواد سینیوره نیز حضوری شایسته یافت و در آغاز سال 2006 با میشل عون ائتلاف کرد. این اتحاد مسیحی – شیعی فضای جدیدی در صحنه سیاسی لبنان گشود.
*جنگ ۳۳ روزه
بدون شک حملات سال ۲۰۰۶ اسرئیل به بهانه ی به اسارت گرفتن دو نظامی این رژیم در راستای فرایند بلند مدت مقابله با حزب الله و ممانعت از فزونی یافتن رسمیت و هویت سیاسی جنبش مقاومت اسلامی ارزیابی می شود. حملات گسترده به زیر ساخت های لبنان و ایجاد اختلاف در لبنان هدفی نداشت جز تضعیف موقعیت این جنبش شیعی که به صراحت می توان گفت با مقابله جانانه، در برابر حملات صهیونیست ها به یاسی عمیق بدل شد و برای همیشه موازنه قوا را برهم زد . مجاهدان دست از جان شسته حزب الله طی ۳۳ روز نبرد جانانه چنان درسی به متجاوزان صهیونیست دادند که هرگز یادشان نخواهد رفت که شیعه یعنی ذوالفقار در نیام .
*فعالیت های سیاسی
حزب الله این روزها همچون حماس در فلسطین، نقش برجسته ای در صحنه ی سیاسی لبنان ایفا می کند. این جنبش برای اولین بار در سال 1992 در انتخابات لبنان شرکت جست و 12 کرسی کسب کرد. در سال 1996، 10 کرسی و در سال 2000، 8 کرسی از 128 کرسی مجلس لبنان را به دست آورد و در انتخابات عمومی سال 2005 در سطح کشور به تنهایی 14 کرسی و در جنوب لبنان تمام 23 کرسی را در ائتلاف با جنبش امل کسب نمود و برای اولین بار محمد فنیش را به عنوان وزیر آب و انرژی به کابینه فرستاد. محمد فنیش معتقد است:
«ما به عنوان یک سازمان سیاسی در انتخاب شرکت می کنیم و از جنبش مقاومت و لبنان با بالاترین پشتوانه مردمی دفاع خواهیم کرد. مقاومت حزب الله علیه اسرائیل هیچ تعارضی با وظیفه سیاسی ما ندارد و دفاع از خاک و مبارزه با اسرائیل را به عنوان یک وظیفه ملی می دانیم.»
در روابط سیاسی نیز حزب الله ارتباطات گسترده ای با جهان اسلام و سایر ملل داشته و گرچه از سوی رژیم های استعمارگری چون آمریکا و اسرائیل و یا کانادا به عنوان سازمانی تروریستی شناخته می شود، اما از حمایت مردمی در غالب کشورهای اسلامی برخوردار است و در سطح دولت ها نیز حمایت جمهوری اسلامی ایران و سوریه را همواره داشته است. عنایت مقامات سیاسی ایران به حزب الله لبنان به عنوان نماد تحرک شیعی و حضور جبهه مقاومت در یکی از مهم ترین موقعیت های ژئوپلیتیکی جهان مدنظر بوده است و ملت شریف ایران همواره به عنوان حامی جنبش اسلامی لبنان و هچنین فلسطین حمایت های معنوی و مادی خود را دریغ نداشته و از طرح آن نیز ابا نکرده است.
فعاليت های رسانه ای
جنبش حزب ا... از رسانه هايی چون تلويزيون المنار (تأسيس 1992)، راديو النور (تأسيس 1988)، هفته نامه العهد، مجله البلاد، شبكه راديويی صوت المستضعفين (در شهر بعلبك) و حاميان رسانه ای خود در اقصا نقاط جهان نظير پايكاه های اينترنتی مقاومت، لبنان نيوز و حزب ا...برای بيان ديدگاه ها و مواضع خود، انتقال صحیح اخبار و اطلاعات كه غالبآ توسط رژيم صهيونيستی پرده پوشی می شوند و همحنين تأثيرگذاری بر جامعه يهود به زبان های عربی ، انگليسی ، فرانسه و عربی بهره مند است. اين رسانه ها به نقل از منابع موثق در لبنان و ساير ممالك عربی به شدت مورد استقبال قرار گرفته اند. تا جايی كه دولت فرانسه پارازيت فركانس تلويزيون المنار را در كشوری كه داعيه آزادی دارد، در دستور كار قرار داده است. همچنين بخش رسانه ای جنبش مقاومت اسلامی در ساخت بازی های رايانه ای و اطلاع رسانی اينترنتی در جهت اهداف خود بسيار فعال است.
فعاليت های اجتماعی
حزب ا... در لبنان منشأ خدمات اجتماعی بسياری بوده است طبق گزارشات سی.ان.ان اين جنبش وظيفه ی يك دولت را اجرا می كند، از تأسيس بيمارستان گرفته تا مدارس بازپروری و ويژه محرومان. اين جنبش درسال 1966 در برنامه انتخاباتی خود اصلاح سيستم بهداشت و آموزش لبنان را در دستور كار قرار داد. طبق گزارش می لا 2006دفتر هماهنگی امور انسانی سازمان ملل:
(حزب ا...نه تنها از بال های نظامی و سياسی برخوردار است، بلكه در برنامه توسعه اجتماعی لبنان نيز حضوری فراگير دارد. اين گروه اخيرآ حداقل 3بيمارستان، 12كلينيك، 12مدرسه، 2 مركز كشاورزی جهت آموزش ها و مشاورت های فنی به كشاورزان در لبنان احداث كرده است. همحنين دارای بخش محيط زيست و برنامه های گسترده همياری اجتماعی است. هزينه های مراقبت های پزشكی در مراكز حزب الله بسيار ارزانتراز ساير مراكز خصوصی بوده و برای اعضای جنبش نيز رايگان است.»
به تازگی حزب الله رو به تأسيس نهادهای خدمات اجتماعی در بخش پزشكی و آموزش و پرورش ويژه كشاورزان فقير آورده است. حتی در جنگ اخير با اسراييل كه آب به بخش هايی از بيروت نمی رسید، حزب الله با تانكرهای آب در سراسر شهر به آبرسانی به مردم مشغول بود.
و قطعآ چنين خدمت رسانی است كه اسراييلی ها و آمريكايی ها را به راه اندازی جنگی تمام عيار عليه حزب اله وا می دارد. سلام بر حزب الله، سلام بر مردم لبنان، سلام بر رهبر مؤمن عرب. سيد حسن نصرا....
نگاهی به زندگی شهید سید محمد هادی نصر الله

سحرگاه سرد روز چهار شنبه نوزدهم ژانويه سال 1979 در روستاي بازوريه، پدر، اولين فرزند خود را گرم در آغوش ميگيرد و در گوش او اذان اقامه ميكند: «حي علي الفلاح، حي علي خير العمل».
از بدن نوزاد، شبنم ميتراود و بوي عطرآگين او با نسيم سحر درهم ميآميزد و در بلندترين قله «جبل الرفيع» مسكن ميگزيند. اين رايحه بهشتي، روح «سيد محمدهادي نصرالله» است كه 17 سال بعد به آسمان هفتم عروج ميكند.
از آغازين روزهاي كودكي، نشانههاي نبوغ، تيزهوشي، ثبات شخصيت، خوشرويي، مهرباني، خدمتگزاري و فروتني در سيماي محمدهادي هويدا بود. او همواره براي برادرانش محمد جواد و محمد علي و يگانه خواهرش زينب، برادري مهربان ودوستي وفادار بود.
محمدهادي در سن چهارسالگي وارد مدرسه «الناصر» و سپس مدرسه «الرسول الاعظم(ص)» در شهر بعلبك در منطقه بقاع شد. پس از انتقال خانواده به بيروت، سيد هادي تحصيلات خود را در مجتمع آموزشي «المصطفي» ادامه داد. اين مجتمع بزرگ آموزشي زير نظر حزبالله اداره ميشود.
در سال سوم متوسطه و در حالي كه بيش از 15 سال نداشت، با موافقت پدر، به طور موقت ترك تحصيل كرد تا به صفوف رزمندگان مقاومت اسلامي بپيوندد.
* حضور در صفوف مقاومت
عضويت در تشكيلات حزب الله مستلزم طي مراحل شديد گزينش امنيتي بود كه اين كار در مورد افرادي مانند هادي نصرالله (پسر سيدحسن نصرالله) در زمان ورودش به حزب الله نيز انجام شد.
مسئولان حفاظت اطلاعات حزب الله او را خواستند و درمورد او تحقيق كردند. او با لبخند پاسخ داد: «من پسر سيدحسن نصرالله هستم.» در جوابش گفته شد: «مهم نيست. اطلاعات شخصي ات را بنويس.»
هادي نصرالله پيش پدر خود مي رود و به او مي گويد: «پدر شما دستور داديد كه من را اذيت كنند و اجازه ورود به گروه را به من ندهند.» سيدحسن نصرالله در پاسخ گفت: «سيستم مقاومت اين گونه است بايد جوابگو باشيد.»
و به اين ترتيب سيد هادي نصرالله مجبور شده بود 14 صفحه در مورد خود بنويسد.
حضور در صفوف مقاومت و ميدانهاي رزم، همه توجه و تلاش محمدهادي را به خود معطوف كرده بود و بسياري از روزهاي عمر خود را در جبهههاي جهاد و قهرماني سپري كرد و با ارتفاعات «جبل صافي» و «اللويزه» و «مليتا» انس گرفت. هرگاه به شهر و خانه باز ميگشت، بيش از دو يا سه روز در خانه نميماند. زيرا تاب دوري از دوستان همرزم خود را نداشت و دوري از آنها را با راز و نياز با پروردگار و دعا و تلاوت قرآن جبران ميكرد.
محمدهادي در روز چهارم آوريل سال 1997 با دختر شيخ علي خاتون، پيمان زناشوئي بست. او در دوران نامزدي تلاش كرد از همسرش بانويي نمونه بسازد.
سيد محمدهادي نصرالله كه يكي از رزمندگان مقاومت اسلامي بود و هر لحظه امكان داشت به فيض شهادت نايل شود، كوشيد همسرش را براي چنين روزي آماده كند و سرانجام تلاشهاي او به ثمر رسيد.
* آخرين وداع
آخرين خداحافظيهادي با خداحافظيهاي پيشين متفاوت بود. مادر ميگويد، "«هادي در آخرين خداحافظي بسيار آرام بود و لبخندي پنهان درچهرهاش ديده ميشد، انگار ميخواست چيزي را از من پنهان كند. هنگامي كه به من اطلاع دادند هادي همراه سه رزمنده ديگر مفقود شدهاند، تسليم اراده خدا شدم. به خدا توكل و همه چيز را به او واگذار كردم.»
او در واكنش به اسارت پيكر فرزندش سيدهادي توسط نظاميان صهيونيست ميگويد: «اين پيكر هم مانند اجساد ساير شهيدان مقاومت است، تفاوتي ميان آنان نيست. من نيز مادري چون مادر ساير شهيدان هستم. در اخبار شنيدهام كه دشمن پيشنهاد مبادله پيكر فرزندم با اجساد نظاميان صهيونيست را كرده كه در جريان عمليات ناكام انصاريه در لبنان ماندهاند. او كورخوانده است و بايد پيكر همه شهيدان را بدهد و اسيران را آزاد كند. تنها يك پيكر را قبول نداريم و تسليم پيشنهادات وقيحانه اشغالگران نميشويم.»
* شهادت
روز دوازدهم سپتامبر سال 1997 سه تن از رزمندگان حزبالله در حمله به يكي از مواضع ارتش اسرائيل در نزديكي پايگاه صهيونيستها در محور «سجد» در «جبل الرفيع» در منطقه اشغالي «اقليم التفاح» در جنوب لبنان به شهادت رسيده و پيكر آنان به دست نيروهاي اسرائيلي افتاد. تلويزيون اسرائيل بدون اطلاع از هويت اين سه نفر، تصوير خونآلود آنان را به نمايش گذاشت، به سرعت مشخص شد كه يكي از اين سه تن، سيد هادي، فرزند سيد حسن نصرالله، دبير كل حزبالله است.
انتشار اين خبر همانند بمبي در جامعه لبنان صدا كرد و تحول بسيار مهمي در پي داشت. در تاريخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلي و چه در مقابله با تجاوز نظامي اسرائيل، هيچگاه ديده نشد كه فرزند يكي از رهبران گروهاي سياسي و يا شبه نظاميان در راه مبارزه كشته شده باشد.
اين واقعه، موجي از احساسات جوشان همدردي، احترام و شيفتگي را نسبت به دبير كل حزبالله در ميان همه طوايف مذهبي لبنان در پي داشت، به گونهاي كه همه آحاد ملت لبنان از هر دين و مذهبي، تحت تأثير شديد اين واقعه قرار گرفتند. رهبران سياسي لبنان نيز يكي پس از ديگري به ديدار سيد حسن نصرالله رفته و ضمن گفتن تبريك و تسليت به مناسبت شهادت سيد هادي نسبت به شخصيت مبارز و صادق دبير كل حزبالله، مراتب قدرداني و احترام خود را ابراز داشتند. اين ابراز همدردي و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادي چون امير عبدالله، وليعهد عربستان نيز براي نخستين بار در تاريخ حزبالله، با ارسال پيام تسليت براي دبير كل حزبالله، حمايت خود را از مقاومت اسلامي اعلام كرد.
* بازگشت پيكر ...
شنبه شب مورخ 27 ژوئن سال 1998، سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان در دفتر كارش، منتظر ورود كاروان پيكرهاي شهداي لبناني بود كه در پي مذاكرات غيرمستقيم و موفقيت آميز ميان حزبالله و اسرائيل، به ميهن باز ميگشتند. پيكرها كفن پوش و در پرچم سرخ رنگ لبنان پيچيده شده بودند.
آقاي دبيركل چهره آرام رهبر چهل سالهاي را داشت كه ظاهري ساده و آراسته و محاسن سياه و انبوهش كه مرزي بين عمامه سياه و محاسن او ديده نميشد، چشم همگان را خيره ميكرد.
او منتظر رسيدن پيكر فرزند خود، سيد هادي بود كه يك سال قبل در نبرد با صهيونيستها در منطقه اشغالي «سجد» در نوار امنيتي جنوب لبنان به شهادت رسيده بود.
درك احساس سيد حسن نصرالله درباره بازگشت پيكر فرزندش چندان دشوار نبود، اما سخن درباره تحصيلات، نوجواني، همسالان، داوطلب شدن سيد هادي براي حضور در ميدان رزم، آخرين ملاقات او با پدر و واكنش مادر دادغديده، بسيار دشوار بود.
در ميان سخنان سيد حسن، اين نكته توجه همه را جلب كرد. او گفت كه خبر شهادت فرزندش سيد هادي و سه نفر از همرزمان او را روز جمعهاي به او اطلاع دادند كه فرداي آن روز قرار بود مراسم پرشوري با حضور توده مردم به منظور همبستگي با مقاومت برگزار شود.
سيد حسن نصرالله گفته بود: «سعي كردم با لغو مجلس عزاداري، برنامه مراسم را تغيير دهم تا برخي از افراد تصور نكنند كه به خاطر هادي و همرزمان او ترتيب داده شده است. اين شيوه مناسبي براي استقبال از پيكرهاي شهدا نيست. بر شهيد نبايد گريست. شهيد الگو و اسوه و مايه عزت و سربلندي امت است. طبق برنامه قرار بود كه بعد از مراسم عزاداري سخنراني كنم. هنگامي كه پشت تريبون قرار گرفتم با دهها دوربين تلويزيوني با نورافكنهاي قوي روبرو شدم. گرما فوقالعاده طاقت فرسا بود. به ويژه اين كه نورافكنها حرارت زيادي توليد ميكردند و به چشم انسان آسيب ميرساندند مخصوصا براي كساني مثل من كه از عينك استفاده ميكنند، خيلي دشوار است.
سخنراني را مثل هميشه شروع كردم و لحظاتي بعد احساس كردم چيزي را نميبينم. از شدت گرما، عرق از سر و صورتم سرازير شده و شيشههاي عينكم را پوشانده بود. خواستم دستم را دراز كنم و از روي ميز تريبون دستمال كاغذي بردارم و عرق روي چشم و صورتم و دست كم شيشههاي عينكم را تميز كنم. اما در يك لحظه به فكرم رسيد كه برخي از دوربينهاي تلويزيوني ممكن است برنامه توليدي خود را به اسرائيل بفروشند و همه گمان كنند كه من براي فرزندم گريه و اشكهايم را پاك ميكنم، بنابراين ترجيح دادم صورتم خيس بماند، ولي به دست دشمن بهانه ندهم كه بگويد پدر داغديده، پشت تريبون ايستاده بود و براي جوان ارشد خود گريه ميكرد و در عين حال ديگران را به شهادت در راه خدا فرا ميخواند. من يكي از خانوادههاي شهدا بيش نيستم».
پيكر چهل شهيد را زير يكي از سولههاي فرودگاه بينالمللي بيروت، كنار يكديگر چيده بودند. دسته موزيك گارد رياست جمهوري براي نواختن مارش عزا وارد فرودگاه شد تا به شهداي راه آزادي ميهن اداي احترام كند. سيد حسن نصرالله نيز با يكايك پيكرهاي شهدا خداحافظي كرد تا به پيگر فرزند خود سيد هادي نزديك شد و در گوش عزيزش كلماتي را زمزمه كرد. سپس بر پيكر همه شهدا نماز اقامه و با همه آنان خداحافظي كرد و مانند ساير خانوادههاي شهدا به سراغ كار خود رفت، با اين تفاوت كه او رهبر و مسئول كاروانيان آزاد سازي لبنان است.

* مراسمي ويژه براي تشييع تازه داماد
پرچمهاي زرد رنگ، حزبالله و پلاكاردهاي تبريك و تسليت شهادت بر در و ديوار ورودي حسينيه حضرت زينب(س) آويخته شده بودند. مادر و بازماندگان شهيد آرزو داشتند مراسم عروسي سيد هادي را در اين حسينيه برگزار كنند و به زودي از آنجا به خانه زناشويي برود. در جايگاهي در صدر مجلس، دسته گل بزرگي به چشم ميخورد و عكس شهيد، ميان گلها قرار داده شده بود. قاريان به ترتيب، آيههاي قرآن را تلاوت ميكردند. دختران نيز داوطلبانه شيريني و حلوا ميان عزاداران توزيع ميكردند. پلاكاردهاي تبريك شهادت سيدهادي نصرالله به امام زمان(عج) و امام خميني (ره) و سيد حسن نصرالله، ديوار حسينيه را پوشانده و روي يكي از اين پلاكاردها نوشته شده بود كه وعده پيروزي ما بر اسرائيل، در كنار گذرگاههاي مرزي فلسطين اشغالي است.
درصدر مجلس مادر شهيد و در سمت راست او، نامزد شهيد، دوشيزه بتول شيخ علي خاتون و نزديك او زينب نصرالله خواهر دوازده ساله شهيد و در سمت چپ فاطمه ياسين، مادر بزرگهاي پدري و مادري شهيد نشستهاند.
«خدا به شما پاداش نيك بدهد» و «شهادت برشما مبارك باشد» از جمله عباراتي بودند كه پيوسته به گوش بانو فاطمه ياسين، همسر سيد حسن نصرالله، ميرسيد. چشمان گريان برخي از تسليتگويان و سخناني نظير همه ما به شهادت ايمان داريم، اما توان تحمل چنين لحظاتي را نداريم، مادر شهيد را آزار ميدهند. عبارات تحريكآميز برخي از زنان هرگز خللي در صبر و شكيبايي مادر شهيد به وجود نميآورد. بانويي به مادر شهيد گفت، «در تلويزيون همسرتان را آرام ديدم. انتظار نداشتم شما را هم اين قدر آرام و شكيبا ببينم، زيرا شما مادر هستيد».
فاطمه ياسين با افتخار بيان ميكند: «گمان ميكنم درتربيت فرزندم موفق بودهام. با شهادت او بهرهمند شدم. زيان نكردهام و بيترديد روز قيامت، نزد اهل بيت(ع) از من شفاعت خواهد كرد. اين دنيا گذرگاه آخرت است و هادي راه را كوتاه كرد.»
* شهادت سيد هادي از نگاه پدر

سيد حسن نصرالله اينگونه شهادت فرزند خويش را روايت مي كند: گاهي عملياتي در داخل مناطق اشغالي داشتيم. شهيد هادي در برخي از اين رشته عمليات شركت مي كرد. در يكي از آن رشته عمليات در منطقه اقليم التفاح ايشان با تعدادي از برادران رزمنده با گروهي از نظاميان صهيونيست برخورد كرد و در درگيري با اين گروه، هادي و دو تن از برادران شهيد شدند. بعد از آن بين رزمنده هاي ما و صهيونيست ها درگيري گسترده اي رخ داد و كار به جايي رسيد كه تعدادي از سربازان و افسران ارتش لبنان نيز در كنار رزمندگان ما عليه صهيونيست ها وارد عمل شدند و جنگنده هاي دشمن منطقه را به شدت بمباران كردند و تعدادي از ارتشي هاي لبنان را هم به شهادت رساندند.
اين حادثه خيلي مهم بود چرا كه براي اولين بار تعدادي از نيروهاي ارتش در كنار رزمندگان مقاومت به شهادت رسيدند.
شايد حضور هادي ميان شهدا، اين حادثه را براي مردم پررنگ تر و برجسته تر نشان داد و از نظر سياسي و رسانه اي خيلي مهم جلوه كرد، اما از نظر بنده هادي كه پسر من است مثل ديگر شهداست و هيچ ارزش فوق العادهاي در قياس با ديگر شهدا ندارد. او هم مثل ديگر شهدا و رزمندگان است كه در ميدان شرف و عزت به شهادت رسيده اند.
شهادت پسر من حالت خاصي در حزب الله نيست. در جنك اخير (جنگ 33روزه) و سال هاي طولاني مقاومت سران و فرماندهان حزب الله همگي فرزندانشان در خطوط مقدم نبرد با صهيونيست ها بوده اند. حتي در جنگ اخير تعدادي از بچه هاي فرماندهان حزب الله در خط مقدم با دشمن مي جنگيدند. نمي گوييم بچه فلان شخص، فلان جا مي جنگد. اينها در حزب الله طبيعي است. هادي هم در مقاومت بود و در خطوط مقدم خدمت مي كرد و چون شهيد شد همه فهميدند كه در خط اول نبرد با دشمن بوده است.
اين را با تاكيد عرض مي كنم كه بچه هاي فرماندهان و سران حزب الله در طول سال هاي مقاومت و جنگ اخير همگي در خطوط مقدم بوده اند.
چيزي كه رخ داده مخصوص شخص من و پسر بنده نيست كه در خطوط مقدم باشد و شهيد شود.
* وصيت نامه شهيد سيد هادي نصرالله
بسم الله القاصم الجبارين
«رب اشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقده من لساني يفقهوا قولي»
شهادت ميدهم كه هيچ خدايي جز «الله» نيست و او واحد است و شريكي ندارد و شهادت ميدهم كه گذر زمان حق است و در ساعات آينده نيز هيچ شك و ترديدي نيست.
درود و سلام بر اشرف مخلوقات خدا، محمد و خاندان مطهرش. سلام برتمامي انبياء و فرستادگان و راستگويان و اوصياء خدا
سلام بر بانوي بزرگوارم حضرت فاطمه زهرا
سلام بر آقا و سرورم اباعبدالله و بر روح مطهر فرزندان و يارانش
سلام بر حضرت قائم، حجت منتظر (عج)
سلام بر روح مقدس امام خميني
سلام بر امام و رهبر بزرگ، سيد علي خامنهاي
سلام بر رهبر امت حزب الله
سلام بر سيد شهيدان مقاومت اسلامي، سيد عباس موسوي و شيخ شهيدان مقاومت، شيخ راغب حرب
سلام بر شهداي اسلام و شهيدان مقاومت اسلامي
سلام بر مجاهدين و رزمندگان دلير
سلام بر اهالي پايدار و مقاوم جنوب و بقاع غربي لبنان
سلام و رحمت خداوند و بركات او بر همه شما
حمد و ستايش خداوند كه ما را بر دينش هدايت كرد و از شيعيان اميرالمؤمنين علي بنابيطالب(ع) و از دوستداران بانوي كوثر، فاطمه زهرا كه برترين درودها و سلامها بر او باد و از پيروان و دوستداران قلبي رسولخدا (ص) و امام حسن و امام حسين(ع)، جوانان اهل بهشت قرار داد.
ازخداوند مسئلت دارم كه آنان را شفيع ما و همه مسلمانان در روز قيامت قراردهد.
پس از سلام و درود، وصيت نامه خويش را براي شما مينويسم:
به لطف و ياري پروردگار، اكنون يكي از مجاهدين مقاومت اسلامي هستم و با هدف آزادي و دفاع از دين خداوند متعال و حفظ حرمت دين، بهاين جمع پيوستهام. از خداوند طلب ميكنم كه شهادت در راهش را روزِي منگرداند.
ستايش خدايي كه مرا موفق گردانيد تا پس از كسب رضايت پدرم مبنيبر ترك درس و تحصيل، براي پيوستن به واحدهاي مجاهدين مقاومتاسلامي به اين سعادت دست پيدا كنم و يكي از رزمندگان و جهاد كنندگان امت حزب الله باشم. خدا را شاكرم كه مرا پذيرفت تا به اين سعادت نائل شوم كه در ارتفاعات و كوههاي عظيم «مليتا»، «صافي»، «عقماته» و «لويزه» از پرچم دين و ولايت و امت مسلمان و از كودكان و پيران و همه مردم مظلوم دفاع كنم و بتوانم در برابر دشمنان خدا و مردم، اين جرثومه فساد (رژيم صهيونيستي) به قيام واجب برخيزم و از دو راه پيروزيِ با عزت و شهادت در راه خدا، به يكينائل شوم.
پدر عزيزم!
آقا و سرورم، مولا و امينم، رهبر، استاد و مرشدم!
سلام بر تو كه هم پدرم بودي، هم سرورم، هم رهبرم و هم امينم. سلامي از صميم قلب بر شما ميفرستم.
سلام بر تو از آن هنگام كه زاده شدي، رشد كردي، قيام كردي و آن هنگام كه مينشيني و آن هنگام كه قرائت ميكني، هنگامي كه سخنميگويي و خطبه ميخواني، هنگامي كه ميخوابي و هنگامي كه برميخيزي.
سلامي از اعماق وجودم بر تو باد. سلام و اشتياق قلبيام بر تو كه عطر پيامبر از وجودت به مشام ميرسد.
پدرم!
همانا تو مرا تربيت كردي، آموختي و ارشادم كردي و ان شاء الله با حسن ظن تو، در آينده نيز همين گونه خواهم بود.
پدرم!
شما را فقط به دعا سفارش ميكنم و از شما درخواست دارم كه روز قيامت شفيع من باشي؛ روزي كه انسان از پدرش، صاحب و فرزندش فرار ميكند.
ملتمسانه و خاضعانه از شما خواهش دارم و برايتان دعا ميكنم. دعابراي حفظ رهبري مقاومت اسلامي و امت حزب الله. اين دعاي خاص براي مجاهدين مقاومت اسلامي، بر پا دارندگان مجد و عظمت و پيروزي، براي اين است كه خداوند جهاد در راهش را توفيقشان داده. همه آنان را سفارش ميكنم و خواهش دارم و التماس دعا دارم؛ دعايي خالصانه براي ولي امرمسلمين حضرت آيت الله خامنهاي و سفارش ميكنم كه همچنان از او حمايت و پشتيباني معنوي، روحي و جاني داشته باشيد كه اين حمايت، نه نياز او، كه براي خودتان است.
پدر عزيزم!
از تو خواهش ميكنم كه مرا ببخشي و حلالم كني. همچنان التماسميكنم كه حلالم كن، حلالم كن، حلالم كن!
اي مولا و سرورم.
مادر عزيزم! سلام و درود خداوند باريتعالي بر تو باد.
اي كسي كه سرپرستم هستي و هر روز صبح براي توفيقم دعا ميكني! و مرا ثبات قدم و ادب آموختي. از تو خواهش ميكنم كه مرا حلال كني و به هيچوجه در سوگم لباس سياه بر تن نكني و محزون و غمناك نشوي، بلكه براي تمامي شهداي اسلام سياه بپوشي. به شما وصيت ميكنم كه صبور باشيد و مهر و شكيبايي خويش را از ياد نبريد همان گونه كه شما را به صله رحموصيت ميكنم.
خواهر و برادران عزيزم!
جواد، زينب و محمد علي. سلام و رحمت و بركات خداوند بر شماعزيزان.
شما را به تقواي الهي در كارهايتان سفارش ميكنم و اينكه سعي كنيدكه بيش از پيش به خداوند نزديك شويد و به اولياء خدا و ائمه اطهارش ـ كهبرترين و بالاترين درودها بر آنان باد ـ توسل جوئيد.
از شما عزيزان ميخواهم كه خالصانه براي خدا دعا كنيد كه معاصي،گناهان و اعمال غير صالحتان را ببخشد و قلوبتان را مطهر گرداند و در قلبتان عشق خدا و تقوا را بكارد. همگي شما را هم به مداومت بر تلاوت قرآن مجيد، و زياد خواندن زيارت نامه انبياء و پرهيزكاران و همچنين خواندن زيارت وارث وصيت ميكنم. بخصوص زيارت عاشورا را هر روز بخوانيد كه در آن منافع بسياري نهفته است. زيارت عاشورا را بخوانيد و ثواب آن را به ارواح شهداي اسلام و مقاومت اسلامي هديه كنيد.
براي آزادي اسراي اسلام و پيروزي و رستگاري مستضعفين روي زمين و اعتلاي كلمه حق كه «لا اله الاالله، محمد رسول الله، علي ولي الله» است، دعاكنيد.
از خداوند مسئلت دارم كه پدر همواره از شما راضي باشد و اعمال شما نيز در جهت كسب رضايت او باشد، خداي نا كرده او را ناراحت و عصبانينكنيد كه پدرمان نزد امام قائد سيد علي خامنهاي و امام منتظر حضرت قائم(عج)، جايگاهي عظيم، شأني برجسته و درجهاي بسيار عالي دارد.
در آخر همگي تان را به عمل صالح با نيّتي خالص براي پروردگار توصيه مي كنم.
آشنايان عزيزم!
سلام و رحمت و بركات الهي بر شما باد. اين وصيت نامه را با هدف حلاليتطلبي و عذر خواهي از شما مينويسم.
شما را به صبر و پرهيز از محرّمات الهي وصيت ميكنم و اينكه در تمامي مراحل و زمينههاي زندگي، فقط به خدا متكي باشيد.
همگي را به دعا براي مجاهدين مقاومت اسلامي و پشتيباني از آنان سفارش ميكنم؛ چرا كه آنان در برابر استكبار متجاوز جهاني قد علم كرده و سينه سپر ساخته و ايستادهاند.
به همهتان سفارش ميكنم كه هر روز زيارت اباعبدالله الحسين (ع) را بخوانيد و همچنين سفارش ميكنم كه مجالس عزا را براي روح اباعبداللهالحسين در خانههايتان برگزار كنيد و اينكه لباس سياه بر تن نكنيد و غمگين نشويد و به هيچ وجه در سوگ من اشك نريزيد و اگر گريستيد، اشكهايتان فقط براي مصائب اهل بيت (ع) و مصائب حضرت زهرا(س) باشد و بس.
بسيار ذكر خداوند را بجاي آوريد و بر اولياء و ائمهاش توسل جوئيد و كلام مقدس آنان را قرائت كنيد. براي مجاهدان مقاومت اسلامي، اين مردانعظيم عصر، اين حاملان پرچم قمر بني هاشم حضرت اباالفضل العباس(ع)، اينان كه وارثان شجاعت اميرالمؤمنين علي(ع) و مشتهاي حسيني،پيشانيهاي بلند و چشمهاي پاك با كلمات حق و روحيات عالي همچون اهلبيت(ع) هستند.
در آخر دستهاي مطهرتان را ميبوسم و از شما خواهش دارم كه مرا حلال كنيد و هر آنچه را كه از جانب من بر شما بدي رفته است ببخشيد و از من با خوبي، عمل صالح و نيكي ياد كنيد.
برادران مجاهدم در مقاومت اسلامي!
برادران مجاهد؛ بسيار زياد از خداوند تمنا و خواهش كردم كه بتوانم دركنار شما و در خدمتتان باشم. در خدمت شما مردان الهي.
سلام بر شما دلير مردان، روزي كه زاده شديد و روزي كه شهيد ميشويد.
سلام بر خاك مقدسي كه قدمهاي مبارك شما بر آنجا نهاده شد و از خونتان سيراب گشت؛ همچون خاك تشنه كربلا كه از خون اباعبداللهالحسين(ع) سيراب شد و دائماً ندا ميدهد: «اين زمين از خون حسين و يارانش بود كه مقدس و رستگار شد.»
اي مردان، مردان سازنده مجد، عزت و كرامت امت، امت محمد بنعبدالله، امت علي و زهرا و اي برپا دارندگان پرچم عزت و پيروزي و پرچم حق و عَلَمِ اسلام ناب محمدي. فجر با صوت گلولههاي شما و صبح با نداي خون حسينيِ شما طلوع ميكند و زمين از خون شما سيراب خواهد شد.
نورانيت خورشيد، تلالوي شماست و زيبايي طبيعت از جمال وزيباييتان.
سلام بر ارواح مطهرتان كه به سوي آسمان و ملكوت اعلي عروج ميكند.
سلام بر ارواح مطهرتان كه همچون اهل بيت پيامبر، عاشق شهادتيد.
اي برپا دارندگان مجد و پيروزي امت محمد و علي. اي حاملان پرچماسلام، بيرق اباالفضل العباس. اي پيروان حيدر، و اي فرزندان علي و حاملانذوالفقار.
اي دلير مردان!
به شما ميگويم كه راه ما طريق پر خطر و خار و خاشاكي است. پر است ازسختي و مشكلات. هيچ ناراحت و نگران نشويد و كم نياوريد كه شما برترينهستيد. از شما خواهش ميكنم بر آنچه خداوند متعال به امت ارزاني داشته و آن عمل صالح است، پايدار بمانيد و دين امت را زنده گردانيد، كه اين امت، دشمن اسرائيل و برپا دارندگان پرچم حق و درهم كوبندگان و خوار كنندگانپرچم ذلت، ننگ و ظلم و استكبار هستند.
همچنان با روحيهاي عالي پيش برويد و همواره صالحانه راه را ادامه بدهيد و دشمنان غاصب و متجاوز را خوار گردانيد؛ دشمني كه به كوچك وبزرگ رحم نميكند. بر عمل جهادي و مبارزه خويش پايدار بمانيد كه با ايناعمال، روحيات شما بالا ميرود و معنويت و اخلاق را براي مردم و صبر واستقامت را همچون كوهها برايشان به ارمغان ميآورد.
برزميد و استوار باشيد و در قلههاي افتخار بر مواضع دشمن صهيونيستي هجوم ببريد. نكند قدرت سلاحشان شما را بترساند و مرعوبتان سازد؛ چرا كه شما سلاح «الله اكبر» داريد و قدرت ذوالفقار در كفتان است.
از شما عزيزان ميخواهم كه با وجود تمامي مشكلات و سختيها، اينطريق الهي را ترك نكنيد و خداي ناكرده با ديدن مصائب و مشكلات، از اينكار حسيني دوري بجوئيد.
همگي شما برادران مجاهد را به صبر و بردباري سفارش ميكنم. شماخوب ميدانيد كه اگر شما سختي ميكشيد، همه برادرانتان اين درد را ميكشند، پس دستهايتان را ملتمسانه رو به آسمان بالا بريد و فرياد زنيد: «يافاطمه الزهرا».
اي برادران!
با وجودي كه اين راه بسيار صعب و پر خطر است، ابداً آن را ترك نكنيد و همواره از كودكان، پيران و همه مظلومان دفاع كنيد. به شما توصيه ميكنم كه سخنان و كلام رهبر حزب الله را به خوبي گوش كرده و به آن عمل كنيد و از تكليفي كه حضرت امام خامنهاي و دبير كل حزب الله لبنان جناب سيدحسن نصرالله بر دوشتان گذاشتهاند، به خوبي مراقبت و حمايت كنيد، كه اطاعت شما از آنان، اطاعت از امام حجت مهدي منتظر است.
شما را به مداومت در عمل صالح و خالصانه براي خداوند سفارش ميكنم و اينكه با توسل به او يا ائمه اطهار مخصوصاً حضرت زهرا(س) به آن نزديكشويد.
به شما سفارش ميكنم كه زيارت عاشورا، زيارت وارث و بعضي آيات خاص قرآن را هر روز و يا در حد توان خود بخوانيد و ثواب آن را به روح شهدا بفرستيد، آناني كه دوستشان داشتيد و ياران اين راه بودند. آناني كه هيچگاه قلبهايمان فراموششان نخواهد كرد؛ حتي با گذر ايام و حتي اگر سختيها ودوران سياه بر شما فائق آيد.
از شما خواهش دارم كه مرا حلال كنيد و عذر ميخواهم و التماس دارم كه در دعاهاي خويش، مرا فراموش نكنيد.
ابوحسن
سيد هادي نصرالله
